X
تبلیغات
جوکستان شلم شوربا

جوکستان شلم شوربا
عکس/جوک/اس ام اس/طنز/فتوکاریکاتور/داستان های آموزنده 
قالب وبلاگ

بچگیمونم که دوران جنگ بود …
دوران تحصیل هم هر چی طرح بود رو ما امتحان کردن … نظام قدیم, نظام جدید, نظام خیلی جدید …
رسیدیم دانشگاه سهمیه ها بیداد کردن …
فارغ التحصیل شدیم به خاطر زیاد بودن جمعیت کار پیدا نشد …
عاشق شدیم گشت ارشاد رو سرمون خراب شد …
ماشین خریدیم بنزین سهمیه بندی شد …
ازدواج کردیم تورم کمرمونو شکست و روزگارمون سیاه شد …

بارالها! دیگه حالی واسمون نمونده که به راه راست هدایت شیم، خودت راه راست را به سوی ما کج کن!



وقتی شانس در خونتو میزنه!

[ پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388 ] [ 10:8 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

روزي روزگاري نويسنده جواني از جرج برنارد شاو پرسيد:
«شما براي چي مي نويسيد استاد؟»
برنارد شاو جواب داد:
«براي يک لقمه نان.»
پسره بهش برخورد. پس توپيد که:
«متاسفم. برخلاف شما ما براي فرهنگ مي نويسيم.»
و برنارد شاو گفت:

«عيبي ندارد پسرم. هر کدام از ما براي چيزي مي نويسيم که نداريم.»


دختر خانم با دل پاک میره امام زاده
و داشته با اخلاص و اشک در چشم از خدا می خواسته یک شوهر خوب گیرش بیاد
و دیگه از مجردی خسته شده بوده
آقا پسره که میبینه دختر زیبا و محجوبه
خودش را می ندازه تو بغل دختره
میگه خدای جونم قبول ولی هلم نده نده

[ دوشنبه پنجم بهمن 1388 ] [ 7:7 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]





خبر: محمدرضا شجریان پس از بازگشت به کشور احضار و بازجویی شد.

نام ؟ - محمد رضا
آيا شما با محمد رضا شاه پهلوي نسبتي داريد ؟ - بله . اسممان يكي است .
پس شما سلطنت طلب هستي ؟ - نخير ولي بعضي سلطنت طلبها هم آهنگهاي منرا گوش ميكنند .
خب اينجا را امضاء كن . - نميكنم .
برادر آن تفنگت را از زمين بردار اين امضا نميكنه . - بفرمائيد اينم امضاء .

از كي متوجه شدي كه من بايد تفنگم را زمين بگذارم ؟ - از هيچوقت . هميشه همينطوري فكر ميكرده ام .
يعني امريكا اينها را بتو ياد داده ؟ - نخير ولي در امريكا هم بعضيها صداي منرا گوش ميكنند .
پس چرا امريكائيها هم بما ميگويند تفنگت را زمين بگذار ؟ - من چه ميدانم . حالا تو چه اصراري داري تفنگت را زمين نگذاري ؟
اينجا من از شما سوال ميكنم . - ببخشيد اينجا اصلاً كجاست ؟
ميگم فقط من از تو سوال ميكنم . - خب بفرما بكن !
اينجا را امضاء ميكني يا تفنگش را از زمين بردارد ؟ - بفرما اينم امضاء .

چقدر پول دادند با صداي امريكا مصاحبه كني ؟ - پول ندادند . دعوت كردند منهم رفتم مصاحبه كردم .
پس چرا وقتي ما دعوت ميكنيم با ما مصاحبه نميكني ؟ - چون شما پول ميدهيد كه من يك چيزهائي را در مصاحبه بگويم .
خب چرا نميگوئي ؟ - چون پول نمي گيريم منهم عادت دارم هيچ كاري را مفتي نكنم .
مفتي ؟ خب به اسلام خدمت ميكني . - همان شما ميكني كافي است. ما يك جاهاي ديگر خدمت ميكنيم .
بيا تا تفنگش را از زمين برنداشته اينجا را امضاء كن . - بفرما اينم امضاء .

چطوري به خارج از كشور رفتي ؟ - بليط گرفتم سوار هواپيما شدم رفتم خارج .
بغل دست كي نشستي ؟ - بغل دست بغل دستي ام كه شماره بليطش يك عدد با من فرق داشت .
يعني فكر ميكني تو يك عدد با بقيه فرق داري ؟ - نخير شماره بليطم فرق دارد آنرا هم من صادر نميكنم .
پس كي صادر ميكند ؟ - آژانس صادر ميكند .
خوب شد گفتي آژانس يادم افتاد . بيا اينجا را امضاء كن . - بفرما اينم امضاء .

چرا در ميدان هفت تير راهپيمائي كردي ؟ - راهپيمائي نكردم ماشين سواري كردم .
چه چيزي تو را وسط مردم به جلو هدايت كرد ؟ - موتور ماشينم . البته خيلي شلوغ بود دنده يك ميرفتم .
آيا به كسي هم زدي ؟ - نخير ولي چند نفر ديگر با موتور آمدند كساني را زدند .
كسي هم مرد ؟ - من چه ميدانم . ديدم دارند حمله ميكنند در رفتم .
پس بيا اينجا را امضاء كن . - بفرما اينم امضاء .

منظورت از اينكه "اينها ديگر نميتوانند اداره كنند فقط ميتوانند كنترل كنند" چي بود ؟ - منظورم هميني بود كه الآن تو گفتي .
بيا امضاء كن . - بفرما اينم امضاء .
كي به تو گفت كه اجازه ندهي صدايت از تلويزيون پخش بشود ؟ - مامانم !
مسخره ميكني ؟ - آره !
از جان ما چي ميخواهي ؟ - هيچي فقط آن تفنگت را زمين بگذار .
اينجا را امضاء كن . - نميكنم .
برادر آن تفنگت را از زمين بردار . - بفرما اينم امضاء .

................................



دو هفته بعد

مدعي العموم به تمام يا حداكثر دلايل ذيل از آقاي محمدرضا شجريان منسوب به محمدرضا پهلوي اعلام شكايت و تقاضاي اشد سكته قلبي در خواب مي نمايد :

1. اعتراف به ارتباط كاملاً مشهود با سلطنت طلبها و شخص شاهنشاه آريامهر (دست نزن بينم) با امضاء ذيل برگه بازجوئي
2. اقدام براي خلع سلاح نيروهاي جان بر كف به تحريك امريكاي جهانخوار (امضاء پاي برگه بازجوئي موجود است)
3. دريافت پول و دلار و پوند و يورو از رسانه هاي بيگانه جهت تبليغ برعليه نظام (امضاء كرده است)
4. ارتباط با آژانسهاي جاسوسي با ذكر اينكه شماره نامبرده در آژانس يك عدد با بقيه فرق دارد (اينم امضاش)
5. قتل ندا و سهراب و بقيه با انگيزه قبلي وسط اغتشاشات اخير و فرار از محل قتل با ماشين (برگه امضاء دارد)
6. زير سوال بردن اداره جهان به منظور تشويش اذهان عمومي . نامبرده با امضاء پاي اين برگه اعتراف كرده است كه ما ميتوانيم جهان را فقط كنترل كنيم . مدعي العموم تقاضاي يك درجه تخفيف از محضر مستقل دادگاه مي نمايد



[ پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 ] [ 5:34 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

مسافری در شهر بلخ جماعتی را دید که مردی زنده را در تابوت انداخته و به سوی گورستان می برند و آن بیچاره مرتب داد و فریاد می زند و خدا و پیغمبر را به شهادت می گیرد که « والله، بالله من زنده ام! چطور می خواهید مرا به خاک بسپارید؟»

اما چند ملا که پشت سر تابوت هستند، بی توجه به حال و احوال او رو به مردم کرده و می گویند: « پدرسوخته ی ملعون دروغ می ‌گوید.

مسافر حیرت زده حکایت را پرسید. گفتند: «این مرد فاسق و تاجری ثروتمند و بدون وارث است. چند مدت پیش که به سفر رفته بود، چهار شاهد عادل خداشناس در محضر قاضی بلخ شهادت دادند که ُمرده و قاضی نیز به مرگ او گواهی داد. پس یکی از مقدسین شهر زنش را گرفت و یکی دیگر اموالش را تصاحب کرد. حالا بعد از مرگ برگشته و ادعای حیات می کند. حال آنکه ادعای مردی فاسق در برابر گواهی چهار عادل خداشناس مسموع و مقبول نمی افتد. این است که به حکم قاضی به قبرستانش می‌بریم، زیرا که دفن میّت واجب است و معطل نهادن جنازه شرعا ً جایز نیست!»

[ دوشنبه هجدهم آبان 1388 ] [ 10:16 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

جومونگ هم صهیونیستی از آب درآمد:در اواخر مردادماه ۸۸ تب «جومونگ» تهران را فراگرفت و عده اى از

خبرنگاران رسانه هاى مختلف به دنبال اين بودند كه با آمدن جومونگ به تهران سريعاً خود را به او رسانده و

گزارش هاى مفصلى را براى رسانه هاى خود تهيه كنند.به گزارش روزنامه جوان، در سريال «افسانه جومونگ»

جومونگ همچون موسى (ع) در خانه فرعون (امپراتور) رشد و نمو مى كند،با وى به مخالفت برمى خيزد و در

نهايت مردم آواره را با گذراندن از رودخانه اى پهناور (كه گذرموسى (ع) از رود نيل را تداعى مى كند) به سرزمين

خالى از سكنه (!) پدرانش يعنى چوسان قديم (ارض موعود) وارد مى كند.چوسان در ذهن عبارت

«چو سان - jew sun» يعنى خورشيد يهود را متبادر مى سازد و ماجرا آنجا شگفت آور مى شود كه خورشيد در

تورات، نماد ارض موعود يا سرزمين مادرى مى باشد! چوسان كه ارض موعود شد، منجى اين قوم - جومونگ - نيز

راهبى يهودى مى شود (jew monk = راهب يهودى) و پايه هاى ابتدايى امپراتورى خود را در

جو لبن (jew lebun = لبنان يهود) بنا مى كند. در اكثر واژه هاى كليدى اين افسانه كره اى، «جو» يا چيزى

شبيه آن (كه دقيقاً با همين تلفظ، در زبان لاتين به معناى يهودى است) به كار رفته است. شايان ذكر است، لازم

نيست دقيقاً املاى اين لغات صحيح باشد؛ چرا كه در عمل هم ممكن نيست. بلكه نويسندگان اين افسانه

كوشيده اند از اسامى يا كلماتى بهره ببرند كه بيشترين شباهت را با اسامى و مفاهيم يهود داشته باشند و

تلفظ مشابه آنها - نه الزاماً املا - اهداف صهيونيستى عناصر پشت پرده اين مجموعه را در ذهن بينندگان نهادينه

كند. جالب اينكه بيشتر اين عبارات، اسامى خاص هستند تا در صورت ترجمه و دوبله به زبان هاى ديگر، تغيير

نكنند.البته آنچه ذكر شد، سواى موارد متعدد نمادگرايى تصويرى صهيونيستى اين سريال است. اگر نقشه

چوسان قديم كه روى پوست ترسيم شده را ديده باشيد فقط كافيست نقشه فرضى ارض موعود صهيونيست ها

(نيل تا فرات) را قبلاً ديده باشيد تا از اين شباهت بى اندازه به شگفت آييد. در پس زمينه سكانس هاى مختلف

اين سريال با ستاره شش گوش يا تصاوير متعدد پرچم هايى داراى نقش خورشيد كه نماد ارض موعود

صهيونيست هاست، مواجه مى شويد.نقش «كابالا» يا عرفان و سنت شفاهى يهود و پيشگويى هايشان در اين

سريال غوغا مى كند. گويا قرار نيست هيچ تصميمى بدون اذن پيشگوهاى زن اين سريال انجام گيرد. لابد آنها

هم حداقل يك «نوستراداموس» يا «ربى يهودا»، «ارى مقدس»، «ربى شمعون» و ديگر كاباليست هاى يهودى

لازم دارند تا برايشان، واقعه ۱۱ سپتامبر را پيشگويى كنند و از آينده روشن قومشان بگويند. تاكيد بسيار بر

مساله پيشگويى، پرده از نيتى شوم و شيطانى بر مى دارد كه آن چيز جز نامگذارى دهه دوم قرن بيست و يكم

به نام دهه كابالا نيست.آنچه در اين سريال و ديگر فعاليت هاى فرهنگى - رسانه اى يهود به آن پرداخته مى

شود. آماده سازى ذهن مردم جهان براى پياده شدن مفاهيم دلخواهشان است. همان گونه كه فيلم ها، سريال

ها و آوازه خوانى هاى سبك متال و... دهه نود، جهان را براى ورود به عصر ترانس مدرنيسم كه همان Satanism

يا شيطان پرستى بود، آماده كرد.جومونگ كه گويا «ماشيح يهود» بوده و قومش نيز همان فرزندان برتر خداوند

هستند، ارتباطى تنگاتنگ با تورات و تلمود دارد. آنگونه كه همواره مورد عنايت الهى است و حتى همچون پيامبران

بنى اسراييل (طالوت و داوود)، خداوند به او روش بافت و ساخت زره را آموخته و سربازانش با تعدادى كم بر

دشمنان بسيار خود از امپراتورى چينى ها (هان) پيروز مى شود.نقش زنان در اين سريال (اعم از كاراكترهاى

مثبت ومنفى) انسان را به ياد پيامبران زن هفتگانه يهود يا حداقل ديگرانى چون ريوقا، ساره، يائل و ... مى اندازد.

شخصيت بانو «سوسانو» بسيار شبيه «دبورا» پيامبر زن يهودى است كه بنابر فصل هاى چهار و پنج كتاب

شوفطيم از مجموعه عهد عتيق بر سربازان سيسرا پيروز مى گردد يا اقدامات تجارى وى «گراسيا ناسى» زن

تاجر معروف يهودى و عامل اصلى نفوذ يهوديان در دربار عثمانى را در خاطر زنده مى كند. بانو سويا

(همسرجومونگ) نيز كه ابتدا به اسارت مى رود، ولى پس از بازگشت به خاطر اهداف عاليه قوم همسرش از

معرفى مجدد خود سرباز مى زند، انسان را ياد داستان «هدسه» كه بنابر فيلم صهيونيستى «يك شب با

پادشاه» به زور از خانه عمويش مردخاى ربوده شد و به همسرى خشايار شاه درآمد، مى اندازد.در بررسى

شخصيت هاى زن اين سريال، از هدسه كه با نفوذ در دربار ايران، مقدمات قتل ۷۷۰۰۰ ايرانى را فراهم كرد،

بگذريم (كه شرح آن در دفتر استر از مجموعه عهد عتيق آمده است)، به ياد «ركسلانه» يا «خرم سلطان»

يهودى مى افتيم كه با نفوذ در دربار سليمان، پادشاه عثمانى به همسرى وى درآمد و با قتل وليعهد «مصطفى»

بالاخره منجر به قتل سلطان سليم دوم و شعله ور شدن آتش فتنه جنگ هاى ايران و عثمانى شد. در ديالوگ

هاى اين سريال، فراوان عبارت آوارگى، اسارت، سرزمين مادرى و تاريخى، كوچ و ... به چشم مى خورد كه

همگى يادآور فرازهايى از تورات است.جومونگ براى دفاع از خود، حق دارد از سلاح هاى نامتعارف زمان خودش

مانند شمشير فولادى، بمب هاى آتشزا و ... عليه دشمنان خود استفاده كند تا جايى كه بيننده، اين برترى

تسليحاتى را نوعى حق مسلم وى مى داند كه حاصل هوشمندى و تخصص كارگزاران اوست.دشمن اصلى

جومونگ، امپراتورى چينى ها يا همان «هان» است كه سربازهايش با پرى كه روى كلاهخودهايشان دارند، بى

شباهت به جنگاوران مسلمان نيستند. منطقى هم به نظر مى رسد. بايد در مقابل نفوذ روز افزون اقتصادى

چينى هاى كمونيست در مقابل ايالات متحده كه ۸۰ درصد ثروتش در اختيار جمعيت حداكثر ۶ درصدى يهوديان

است، ايستاد. يكى از اين راه ها، قدرت گرفتن كره به عنوان متحد آمريكا و اسراييل در حياط خلوت چين

است.توجه بيش از حد اين سريال به مقوله تجارت، بى شك براى يهوديان زرپرست، زيبنده تر است تا شينتويست

ها و مائويست هاى روح گراى شرق آسيا، شايد هم صهيونيست نمى تواند قبول كند كه پيروان مكتب كمونيسم

(چين) امروز اينگونه در اقتصاد آزاد جهان جولان دهند.لابد كره هم به عنوان هم پيمان ايالات متحده و اسراييل با

توجه بيش از حد به مقوله تجارت در اين افسانه تازه ساز (!) به دنبال ايجاد مقدمات فرهنگى جهت سرازير كردن

هر چه بيشتر توليدات خود در كشورهاى هدف (مانند ايران) است؛ چرا كه مناسبات اقتصادى ۱۲ ميليارد دلارى

بين ايران و كره و نيز داشتن مقام سوم صادرات به ايران، چشم طمع چشم بادامى هاى كره اى را هر چه بيشتر

به سوى اين مرز پرگهر جلب كرده است.اين در حالى است كه نوادگان جومونگ بارها در مجامع بين المللى

همداستان با آمريكا و اسراييل، فعاليت هاى صلح آميز هسته اى ما را محكوم كرده اند، راستش من خودم هم

نمى فهمم چرا بايد بازارمان را در اختيار كشورى بگذاريم كه حقوق مسلم ما را قبول ندارد. البته اين تنها گزاره

اقتصادى - تجارى اين مجموعه نيست بلكه موارد ديگرى همچون نقش شركت گوگل در القاى تبليغات غير

مستقيم نيز در اين سريال مشهود است.آنجا كه قرار است امپراتورى نو بنياد جومونگ «گوگورى يو» نام گيرد،

بيننده را به ياد تبليغات و شايعات گسترده مبنى بر تاسيس كشورى به نام گوگورى يو يا گوگ لند در جزيره اى G

شكل «لوگوى اصلى شركت گوگل» در اقيانوس آرام از سوى مديران گوگل مى اندازد.البته شايد سخت باشد

اگر بگويم حرف G از نمادهاى اصلى فراماسونرى است يا اينكه نرم افزار google earth هيچگاه آنگونه كه پايگاه

اتمى نطنز را به وضوح مشخص كرده پايگاه اتمى ديموناى اسراييل را به دلايل امنيتى تصوير نكرده است. نمى

دانم شايد اين هم از ترفندهاى اقتصادى بانو سوسانو و جومونگ باشد!البته با تمام تلاش و زبردستى كه

نويسندگان و دست اندركاران كره اى- اسراييلى اين مجموعه به خرج داده اند، هيچگاه نخواهند توانست اسامى

برخى شخصيت ها و كاراكترهاى اين سريال مانند «مگول»، «يا گاك» و «ماگاك» را كه از ديدگاه ترمينولوژى يا

اصطلاح شناسى همان «مغول»، «ياجوج» و «ماجوج» خودمان هستند، با پوشش فرهنگى بپوشانند؛ چرا كه

همواره در پشت اين اسامى قتل و غارت، خونريزى و توحش نهفته است. البته بد نيست بدانند كه مردمان اين

سرزمين همان صاحبان فرهنگى هستند كه از مغول ها، مسلمان ساختند و بنا بر برخى تفاسير اين ذوالقرنين يا

كوروش ايرانى بود كه اسلاف و اجداد آنها يعنى ياجوج وماجوج را از اين سرزمين بيرون راند. به هر حال اگر يكى از

قسمت هاى اين سريال را از دست داديد، چندان نگران نباشيد چون صدا و سيما آن را سه بار برايتان پخش

خواهد كرد!

[ پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ] [ 2:52 بعد از ظهر ] [ محمد ] [ ]

تست خودشناسي: چقدر آماده مرگ هستيد؟
وزير راه‌وترابري گفته است: «اينجانب به رسانه‌هاي جمعي هشدار مي‌دهم كه از اين پس، روي سوانح هوايي مانور ندهند و به اعتمادسازي بپردازند. در حال حاضر خلبان‌ها هم در حالت ترديد به سر مي‌برند و اين وظيفه رسانه‌ها است كه همه را از ترديد بيرون بياورند و لازم است آرامش را به مردم بازگردانند، زيرا مردم از رسانه‌ها، جرايد و مطبوعات بسيار تأثير‌پذير هستند.»
از آنجا كه بايد اعتمادسازي كنيم و شما هم خيلي از همشهري مسافر تأثير مي‌پذيريد، امروز سعي كرده‌ايم اعتماد شما را جلب كنيم تا پس از پاسخ دادن به پرسش‌هاي اين تست، پي ببريد كه نبايد نگران باشيد و از اين پس مي‌توانيد با خيالي آسوده سوار هواپيما شويد. اين نكته را هم يادآور مي‌شويم كه مطالعه اين تست براي افراد زير 16 سال ممنوع است.

1- «مرگ» چيست؟
الف) وقتي زنده نباشيم، به مرگ مبتلا شده‌ايم.
ب) منظورتان «Morg» است؟
ج) بستگي دارد كه بر كجا باشد.
د) مترادف: زهرمار، كوفت، مرض، درد

2- بدترين نوع مرگ، كدام است؟
الف) ايلوشين
ب) آنتونوف
ج) توپولوف
د) هلي‌كوپتر

3- دوست داريد چطور بميريد؟
الف) چرخ‌ها باز نشود
ب) چرخ‌ها بسته نشود
ج) خلبان سكته كند
د) عمر هواپيما در ارتفاع 15000 پايي تمام شود

4- آيا مي‌دانستيد بيش‌تر هواپيماي ايران سند ندارند؟
الف) سند مثل مهريه است. كي داده و كي گرفته؟
ب) خب چرا اداره آگاهي اقدام نمي‌كند؟
ج) اشكالي نداره. اونش با من! آخرش چند ميدي؟
د) خب پس چطوري پلاك‌گذاري شده‌اند؟

5- بزرگ‌ترين مشكل صنعت هوايي ايران كدام است؟
الف) دلال‌هاي روس
ب) هواپيماهاي روسي
ج) عدم توجه به توليدكنندگان داخلي
د) وجود رسانه‌هاي مزاحم و دروغگويي مثل همشهري مسافر

6- «اين‌جانب به شركت‌هاي هواپيمايي اعلام مي‌كنم كه جابه‌جايي تعداد زياد مسافران مهم نيست، بلكه جابه‌جايي مسافر با رعايت حداكثر موازين ايمني در او‌لويت است.» اين جمله از كيست؟
الف) يك مسافر كه هواپيمايش در حال سقوط است.
ب) مديرعامل پارس جنوبي
ج) مدير حراست مخزن آب پونك
د) اين جمله را از خودتان در آورده‌ايد و كسي نگفته.

7- دوست داريد كي بميريد؟
الف) وقتي روي باند هستيم.
ب) وقتي در آسمان هستيم.
ج) وقتي مي‌بينم خلبان با چتر نجات دارد مي‌پرد بيرون.
د) وقتي مي‌دانم كسي در مقصد منتظرم نيست و افسردگي دارم.

8- يكي از نشانه‌هاي اين كه هواپيما سقوط خواهد كرد، چيست؟
الف) مهماندار به جاي آبنبات آناتا، خرما مي‌دهد.
ب) مدير همان خطوط هوايي هم در آن پرواز حضور دارد.
ج) خلبان در بلندگوها اعلام مي‌كند كه هيچ مشكلي وجود ندارد.
د) مهماندارها مي‌روند توي بوفه و الكي خودشان را سرگرم كار مي‌كنند و بيرون نمي‌آيند.

9- هواپيما در حال سقوط است. دوست داريد آخرين SMS زندگي‌تان را براي چه كسي بفرستيد؟
الف) دوستم كه بهش پول قرض دادم و هيچ مدركي وجود ندارد. بايد وجدانش را بيدار كنم.
ب) همسر دومم و بايد التماس كنم توي مراسم ختم خودش را آفتابي نكند.
ج) به كساني كه در فردوگاه منتظرم هستند مي‌گويم بروند خانه و بيخودي علافم نشوند.
د) به برنامه 90 مي‌فرستم و از عادل خواهش كنم كه به خاطر شادي روح من هم كه شده، برگردد.

10- آيا شما الان از ما تأثير گرفتيد و از فردا سوار هواپيما مي‌شويد؟
الف) از شما ممنونم. اعتمادم به پروازهاي داخلي را دوباره بدست آوردم.
ب) همين الان زنگ زدم آژانس و گفتم بليت اولين پروازي كه امروز مي‌پرد را برايم رزرو كند.
ج) هميشه از مرگ مي‌ترسيدم، اما حالا نظرم عوض شد.
د) وزير راه گفته‌اند طبق قانون، خلبان بايد در شعاع ديد 1200 متري اقدام به فرود كند ولي خلبان‌ها تا قبل از سوانح هوايي اخير با شعاع ديد 500 متري نيز اقدام به فرود مي‌كردند، اما در حال حاضر در شعاع ديد ‌يك‌هزار و 150متري نيز فرود نمي‌آيند و اين وظيفه رسانه‌ها است كه خلبان‌ها را از ترديد بيرون بياورند. براي خلبان‌ها هم يك تست بنويسيد لطفا! مرسي
[ سه شنبه هفدهم شهریور 1388 ] [ 6:41 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

روزی در جمهوری دموکراتیک آلمان سابق یک کارگر آلمانی کاری در سیبری پیدا می‌کند. او که می داند سانسورچی‌ها همهٔ نامه ها را می‌خوانند، به دوستانش می گوید «بیایید یک رمز تعیین کنیم؛ اگر نامه‌ای که از طرف من دریافت می‌کنید با مرکب آبی معمولی نوشته شده باشد، بدانید هر چه نوشته‌ام درست است. اگر با مرکب قرمز نوشته شده باشد، سراپا دروغ است.» یک ماه بعد دوستانش اولین نامه را دریافت می‌کنند که در آن با مرکب آبی نوشته شده است: «اینجا همه چیز عالی است؛ مغازه‌ها پر، غذا فراوان، آپارتمان‌ها بزرگ و گرم و نرم، سینماها فیلم‌های غربی نمایش می‌دهند و تا بخواهی دختران زیبای مشتاق دوستی- تنها چیزی که نمی‌توان پیدا کرد مرکب قرمز است.»
[ دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 ] [ 1:26 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

 
شما فکر می‌کنید زنها از مردها چه‌ می‌خواهند؟ اگر زن‌ هستید یا مرد،حتما می‌توانید یک‌ لیست‌ عریص‌ و طویل‌ تهیه‌ کنید. اما تفاوت‌ این‌ لیست‌ با هر لیست‌ احتمالی‌ دیگر این‌ است‌ که‌ … بخوانید، خودتان‌ می‌فهمی
لیست‌ اصلی‌
خوش‌اندام‌ و قشنگ‌ باشد
جذاب‌ باشد
دارای‌ موقعیت‌ شغلی‌ باشد
شنونده‌ خوبی‌ باشد
شوخ‌ و بذله‌گو باشد
قامت‌ برازنده‌ داشته‌ باشد
خوش‌لباس‌ باشد
قدرشناس‌ باشد
در ذهنش‌ اندیشه‌های‌ حیرت‌انگیز و شگفت‌آور وجود داشته‌ باشد
عاشق‌ خوبی‌ باشد و اهل‌ خیالپردازی‌ باشد
لیست‌ بازنویسی‌ شده‌ در ۳۲ سالگی‌
قیافه‌اش‌ خوب‌ باشد(اولویت‌ با کسانی‌ که‌ دچار کچلی‌ یا کم‌مویی‌ نیستند
در ماشین‌ را برای‌ خانم‌ باز کند و صندلی‌ را برای‌ خانم‌ از پشت‌ میز بیرون‌ بکشد
به‌ قدر کافی‌ برای‌ خوردن‌ یک‌ شام‌ گران‌ قیمت‌ در خارج‌ از منزل‌ پول‌ داشته‌ باشد
بیش‌ از آنچه‌ حرف‌ می‌زند، گوش‌ کند
به‌ لطیفه‌های‌ خانم‌ بخندد
براحتی‌ بتواند ساکهای‌ سنگین‌ حاوی‌ مواد خوراکی‌ را حمل‌ کند
حداقل‌ یک‌ کراوات‌ داشته‌ باشد
در قبال‌ خوردن‌ یک‌ غذای‌ خوب‌ خانگی‌ تشکر کند
تاریخ‌ تولد و سالروز ازدواج‌ را به‌ خاطر داشته‌ باشد
حداقل‌ یک‌ بار در هفته‌ حرفهای‌ عاشقانه‌ بزند

لیست‌ بازنویسی‌ شده‌ در ۴۲ سالگی‌
خیلی‌ زشت‌ نباشد
قبل‌ از آمدن‌ من‌، با ماشین‌ به‌ راه‌ نیفتد
یک‌ کار ثابت‌ داشته‌ باشد و بتواند حداقل‌ یک‌ بار در سال‌ خرج‌ شام‌ بیرون‌ از خانه‌ را بپردازد
وقتی‌ من‌ حرف‌ می‌زنم‌ بتواند سرش‌ را تکان‌ بدهد
لطیفه‌های‌ کهنه‌ و قدیمی‌ را به‌ خاطر داشته‌ باشد
به‌ قدر کافی‌ توانایی‌ داشته‌ باشد تا بتواند در جابه‌جاکردن‌ مبلمان‌ کمک‌ کند
پیراهنی‌ بپوشد که‌ برآمدگی‌ شکمش‌ را بپوشاند
شیشه‌ آبلیمویی‌ را که‌ نوار اطمینان‌ درش‌ باز شده‌، تشخیص‌ بدهد و آن‌ را نخرد
به‌ خاطر داشته‌ باشد که‌ درب‌ محافظ‌ توالت‌ فرنگی‌ را قبل‌ از خروج‌ سر جایش‌ بگذارد
آخر هر هفته‌ صورتش‌ را اصلاح‌ کند
… در ۵۲ سالگی‌
موهای‌ گوش‌ و بینی‌اش‌ را کوتاه‌ کند
در اماکن‌ عمومی‌ آروغ‌ نزند و خرخر نکند
خیلی‌ زیاد پول‌ قرض‌ نگیرد
وقتی‌ من‌ ابراز محبت‌ می‌کنم‌ به‌ خواب‌ نرود
لطیفه‌های‌ تکراری‌ را هفته‌یی‌ چندبار نگوید
ظاهرش‌ به‌ قدری‌ مناسب‌ باشد که‌ گاهی‌ آخر هفته‌ها بشود با او به‌ پیک‌نیک‌ رفت‌ والبته‌ حال‌ و حوصله‌ بیرون‌ رفتن‌ را داشته‌ باشد
کمتر جوراب‌ لنگه‌ به‌ لنگه‌ بپوشد و لباسهای‌ زیرش‌ را زود زود عوض‌ کند
در برابر خوردن‌ یک‌ شام‌ حاضری‌ تشکر کند
اسم‌ و آدرسش‌ را به‌ خاطر داشته‌ باشد
چند هفته‌ یک‌ بار در تعطیلات‌ آخر هفته‌ اصلاح‌ کند

… در ۶۲ سالگی‌
از بچه‌یی‌ کوچک‌ نترسد
به‌ خاطر داشته‌ باشد حمام‌ خانه‌ کجاست‌
برای‌ منظم‌ و با قاعده‌ بودن‌ او، نیاز به‌ خرج‌ کردن‌ پول‌ زیادی‌ نباشد
فقط‌ هنگام‌ خواب‌ به‌ آرامی‌ خرخر کند
به‌ خاطر داشته‌ باشد که‌ چرا می‌خندد
آنقدر توانایی‌ داشته‌ باشد که‌ بدون‌ کمک‌ قادر به‌ ایستادن‌ باشد
معمولاص بتواند بعضی‌ از لباسهایش‌ را بدون‌ کمک‌ دیگران‌ بپوشد
غذاهای‌ سبک‌ را دوست‌ داشته‌ باشد
به‌ یاد بیاورد که‌ دندانهای‌ مصنوعی‌اش‌ را کجا گذاشته‌ است‌
به‌ خاطر داشته‌ باشد که‌ چه‌ وقت‌ آخر هفته‌ است‌

… در ۷۲ سالگی‌
نفس‌ بکشد
کنترل‌… خودش‌ را از دست‌ نداده‌ باشد

[ جمعه بیست و نهم خرداد 1388 ] [ 1:5 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

محمود احمدی‌نژاد که به نظر می‌رسد به شدت نگران از دست رفتن صندلی ریاست‌جمهوری است، در مناظره چهارشنبه شب خود عملاً نه به مصاف میرحسین موسوی، بلکه به رویارویی با انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی پرداخت.
وی در این سخنان عملاً اکثر مسئولین ارشد نظام را به دست‌اندازی به بیت‌المال و رانت‌خواری متهم کرد و با نام بردن از اشخاص فراوانی، مدعی فساد مالی آنان شد.
اگرچه به سادگی می‌توان تناقض اظهارات احمدی‌نژاد را بیان کرد، اما وی می‌تواند با پاسخ به چند پرسش ساده، حداقل اتهام دورویی را از خود رفع کند:

1. این هجمه سنگین علیه هاشمی و دولت وی، در شرایطی که محمود احمدی‌نژاد تا روزهای پایانی دولت هاشمی از مدیران آن دولت بوده است و مکرر به تمجید و از رئیس‌جمهور وقت پرداخته است، چه معنا و مفهومی دارد؟

2. زیرسوال بردن اشخاص و افعالی که با تأیید صریح رهبری انقلاب همراه بوده، مانند سلامت هاشمی، خدمات خاتمی، توافقنامه سعدآباد، آیا زیرسوال بردن رهبری نظام نیست؟

3. ارائه آمار نادرست از محیط، نظیر آن‌چه که درباره استقبال چند صدهزار نفری از وی در مشهد گفته شد، با وجود این که آمار مستقبلین از ده‌هزار نفر فراتر نمی‌رفت، آیا نشان‌دهنده توهم ایشان نیست؟

4. چرا با وجود 4 سال قدرت اجرایی کشور و در اختیار داشتن اهرم‌های نظارتی چون وزارت اطلاعات، بازرسی ویژه ریاست‌جمهوری و سازمان حسابرسی، رئیس‌جمهور به تخلفات مورد ادعا رسیدگی نکرده و پرونده آنان را برای رسیدگی به دادگاه اعلام نکرده است؟

5. اظهارات کذب، نظیر ادعای ارسال نامه عذرخواهی بلر نخست‌وزیر انگلیس به ایران در شرایطی که وی به جای عذر‌خواهی علناً ایران را تهدید کرده بود، صرفاً از روی بی‌اطلاعی است یا ایشان تعمداً دروغ می‌گوید؟

6. ادعای اثبات نشدنی نظیر ادعای پیغام آقای هاشمی به پادشاه عربستان درباره سقوط احمدی‌نژاد طی 6 ماه آینده، در حالی که دکتر ولایتی نماینده اعزامی مقام رهبری به عربستان، حامل پیام آقای هاشمی مبنی بر درخواست استقبال گرم از رئیس‌جمهور ایران در عربستان بوده است، چه معنا و مفهومی دارد؟

7. متهم کردن اشخاص غایب، نظیر همسر کرباسچی یا صفایی فراهانی، فرزند ناطق‌نوری و... به رانت‌خواری و کسب ثروت‌های میلیاردی در حالی که این افراد غایب بوده و امکان دفاع از خود را ندارند، با کدام ضوابط شرعی سازگار است و اگر ایشان واقعاً به این حقایق رسیده‌اند، چرا زودتر افشا نکرده‌اند و در آخرین روزهای ریاست‌جمهوری که فرصتی برای پاسخ‌گویی افراد نیست، به فکر افشاگری افتاده‌اند؟

8. فرافکنی در برابر طرح مسایل اقتصادی آقای صادق محصولی، وزیر کشور دولت نهم و ادعای این که ربطی به مسئولیت وی ندارد، در حالی که از قضا فعالیت‌های اقتصادی وی در نیمه دهه هفتاد و در زمان استانداری آقای احمدی‌نژاد در استان اردبیل در این استان صورت گرفته است، به چه معناست؟

9. ادعای این که آقای احمدی‌نژاد بهترین رابطه را با روحانیت دارد، در حالی که با وجود اصرارهای دو سال دفتر رئیس‌جمهور و بارها مصاحبه سقای بی‌ریا، مشاور روحانیون دکتر احمدی‌نژاد، مراجع و علمای برجسته قم حتی حاضر به پذیرش رئیس‌جمهور و دیدار با وی نبوده‌اند، چگونه قابل جمع است؟

10. متهم کردن ناطق‌نوری، رئیس دفتر بازرسی رهبر انقلاب به فساد مالی، آیا زیرسوال بردن سلامت دفتر رهبری نیست؟

11. اتهام زدن به همسر مهندس موسوی درباره مدرک دکترای ایشان در حالی که آقای احمدی‌نژاد که فوق‌لیسانس و دکترای خود را در دوره ریاست بهبهانی، وزیر فعلی راه در دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت و با استفاده از تسهیلات ویژه طی کرده‌اند، چه وجهی دارد؟

12. اشاره به هزینه‌های تبلیغاتی مهندس موسوی در حالی که این هزینه‌ها از سوی احزاب و گروه‌های شناسنامه‌دار سیاسی تأمین می‌شود، اما هزینه‌های سنگین‌تر ستاد دکتر احمدی‌نژاد از سوی اشخاص نامعلوم و با پوشش ستادهای مردمی و بعضاً با استفاده از امکانات دولتی تأمین می‌شود،‌ چه مفهومی به همراه دارد؟

13. متهم کردن جمهوری اسلامی در فاجعه جمعه خونین مکه به انتقال وسایل نامعلوم و مقصر بودن در قطع رابطه با عربستان آیا خیانت به خون شهدای این واقعه و زیرسوال بردن مواضع امام(ره) مبنی بر لزوم برائت از مشرکین نیست؟

14. در صورتی که دکتر احمدی‌نژاد تا بدین اندازه مشتاق به مناظره با هاشمی و خاتمی بوده، چرا از فرصت 4 ساله و امکانات نامحدود صداوسیما که در اختیار وی گذاشته شده بود، برای این موضوع استفاده نکرد و حتی در صورت مخالفت صداوسیما، چرا مناظره‌های علنی در مراکز دانشگاهی تشکیل نداده بوده است؟

15. چرا دکتر احمدی‌نژاد از پاسخ دادن به محور اصلی پرسش مهندس موسوی در ماه‌های اخیر یعنی سرنوشت 300 میلیارد دلار درآمد نفتی طفره رفته و حتی در این مناظره با وجود اشاره موسوی به گزارش دیوان محاسبات، از توضیح درباره آن خودداری کرد؟

16. تکرار دروغ درباره بازیگر بودن مادر ناراضی در فیلم مهندس، موسوی در حالی که اسم و عکس و مشخصات واقعی زن مذکور توسط خود وی اعلام شده و نماینده شهر و کارگردان نیز درباره آن توضیحات شفاف ارائه کرده‌اند، چه معنایی دارد؟

17. در شرایطی که دکتر احمدی‌نژاد در کنفرانس مطبوعاتی خود که از شبکه خبر سیما نیز به صورت زنده پخش شد، رسماً اعلام کرد در صورت دعوت پادشاه عربستان به این کشور سفر می‌کند، چرا اظهار این که ابتدا دعوت شد و بعد ما تمایل خود را اعلام کردیم، چه معنایی دارد؟

18. اعلام ننگین بودن پروتکل الحاقی در حالی که اکثر کشورهای پیشرفته جهان از جمله کشورهای اروپایی هم‌اکنون عضو این پروتکل هستند، چه معنایی دارد؟

19. چرا با وجود انکار هولوکاست توسط دکتر احمدی‌نژاد در سال نخست ریاست‌جمهوری و پرداخت هزینه‌های سنگین، نماینده دولت ایشان در سازمان ملل به قطعنامه تأیید هولوکاست رأی مثبت داد و در اجلاس دوربان نیز هیأت ایرانی از مخالفت با آن خودداری کردند؟

20. آیا ایشان از اظهارنظر آقای مشایی مبنی بر دوستی با مردم اسرائیل، عقب‌نشینی کرده‌اند یا آن که بر اظهار خود در کنفرانس مطبوعاتی مبنی بر این که حرف مشایی حرف دولت است، پافشاری می‌کنند؟

21. در صورتی که ایشان مدعی هستند بیش از روسای‌جمهور گذشته به ایشان توهین و انتقاد شده است،‌ آیا میزان توهین و اتهاماتی که توسط ایشان و سایر مقامات دولتی به منتقدان شده، با سایر دولت‌ها قابل مقایسه است؟

22. با توجه به ادعای آقای احمد‌ی‌نژاد مبنی بر انتشار 320هزار تیتر توهین‌آمیز علیه دولت و با توجه به این که در کل زمان دولت ایشان از آغاز تاکنون حدود هزار شماره روزنامه منتشر شده و اگر 5 روزنامه در همه شماره‌های خود حاوی6 توهین به دولت هم باشند، تنها 30هزار تیتر توهین‌آمیز علیه دولت قابل تولید است، ایشان این آمار 320هزار را از کجا آورده و آیا این آمار هم از جنس استقبال چند صدهزار نفری در مشهد از ایشان است؟

23. با توجه به ادعای دکتر احمدی‌نژاد مبنی بر نبستن هیچ روزنامه‌ای توسط دولت ایشان، روزنامه شرق، مهم‌ترین روزنامه منتقد ایشان چرا دو بار در زمان دولت نهم توقیف گردید و علت تعطیلی روزنامه هم‌میهن و کارگزاران شکایت کدام ارگان دولتی بود؟

24. با توجه به آن که آقای احمدی‌نژاد، مدعی برداشت غیرقانونی 95 میلیارد تومانی دولت مهندس موسوی از خزانه در زمان تعطیلات مجلس شده و این اقدام با حکم حکومتی امام خمینی(ره) صورت گرفته بود، آیا ایشان حکم حکومتی امام خمینی(ره) را غیرقانونی می‌دانند؟

25. زیرسوال بردن عملکرد وزارت ارشاد دولت نهم به چه معناست؟ آیا ایشان نمی‌توانسته وزیر ارشاد را موظف به اجرای سیاست‌های دولت کند، در این صورت با وجود برکناری‌های متعدد مقامات دولتی به علت ناهماهنگی، علت عدم برخورد با وزیر ارشاد چه بوده است؟

26. در رابطه با مسائل آقای کردان با توجه به این که ایشان با دکترای جعلی و نه دکترای بی‌اعتبار دانشگاه آزاد (از نظر دکتر احمدی‌نژاد) از وزارت کار و وزارت نفت دولت نهم حقوق دریافت کرده‌اند، چرا ایشان با آقای کردان پس از اطلاع از تخلفات، برخورد نکرده و تا امروز جناب کردان در دفتر رئیس‌جمهور فعالیت دارد؟

[ شنبه شانزدهم خرداد 1388 ] [ 11:35 قبل از ظهر ] [ پروین ] [ ]


اگر از پسرهاي پشت كنكور بپرسيد براي چه مي‌خواهند به دانشگاه بروند جواب حقيقي آنها اين خواهد بود: دختربازي .
اگر از دخترها بپرسيد: میگویند براي انتخاب شوهر .
حالا تكليف اون خانواده بدبخت روشنه كه جوونشون را مي‌فرستند دانشگاه كه مثلا درس بخونه. 
ميدونيد توي محيط دانشگاه چه خبره؟ نه؟ پس اينو بخونيد:
* سري به يكي ازخانه هاي دانشجويي پسرها ميزنيم. سه پسر در گوشه اي مشغول پاستور بازي هستند و حسابي جر ميزنند. آنقدر حواسشان پرت است كه يادشان رفته غذا بالاي اجاق داردمي‌سوزد.
* حال سري به خوابگاه دخترها ميزنيم. سه دختر ساعت 12 شب ملحفه‌ها را به هم گره زده‌اند و ازپنجره‌ي اطاق مشغول كشيدن پسري به اطاق خودشان كه طبقه دوم است هستند. ناگهان صداي آژير پليس كه از آن نزديكي مي‌گذرد مي‌آيد و دخترها از ترس ملحفه ها را ول مي‌كنند. پليس به طرف او مي‌آيد و چند روز بعد به پسرك مي‌گويد ما اصلا شما را نديده بوديم.
* سري به يكي از كافي شاپهاي اطراف دانشگاه ميزنيم. يك پسر و دختر كنار هم مشغول حرف زدن هستند. بعد از مدتي پسره با دادن قول ازدواج كردن دختره رو خر میکنه و شروع میکنن به حرفهای عاشقونه بعد از مدتي هم از هم جدا مي‌شوند نه كك اين ميگزه نه اون.
* سر يكي از كلاسهاي درس هستيم 4 پسر پشت سر دختري نشسته‌اند و با تلاش زياد طوريكه نه دختره و استاد و نه بقيه دانشجويان بفهمند دارند با گچ پشت مانتوي دختره مي نويسند (من خرهستم). 
* ماه رمضونه دانشجویان. صاحبخانه پسرها دلش به حال آنها مي‌سوزه و براي آنها سوپ مياره. 
پسرها بلافاصله سوپ را در ظرفي از ظروف خودشان خالي مي‌كنند و براي دخترهاي دانشجوي همسايه مي‌برند كه بله، اينو ما پختيم. دخترها فكر مي‌كنند كه اينها ديگه آدم شده‌اند و با تعارف سوپ را مي‌گيرند. غافل از اينكه پسرها...


حقيقت اصلي دانشگاه اينه !!!!!!

[ جمعه پانزدهم خرداد 1388 ] [ 4:22 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم.
بعد از مرگم، انگشت‌هاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشت‌نگاري قرار دهيد.
به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم!
ورثه حق دارند با طلبكاران من كتك‌كاري كنند.
عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم.
كارت شناساييم بت دو قطعه عکس مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد!
مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند.
روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد!
كساني كه زير تابوت مرا مي‌گيرند، بايد هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به دختران بيکار ندهيد.
گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.
کله مرغ برای سگها يادتون نره چون گناه دارند گشنه بمونند.
بجای عکسم روی آگهی ترحيم کارت معافيم رو بزاريد.
در مجلس ختم من گاز اشك‌آور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند.
از اينكه نمي‌توانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش مي‌طلبم و خواهش ميکنم پشت سرم حرف در نيار يد.
التماس ميکنم کفنم را از يک پارچه مارکدار انتخاب کنيد تا جلوی آدمهای گه تازه به دوران رسيده کم نياريم.
به مرده شوي بگوييد مرا با چوبك بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم.
چون تمام آرزوهايم را به گور مي‌برم، سعي كنيد قبر مرا بزرگ بسازيد كه جاي آتها هم باش

[ چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 ] [ 10:34 قبل از ظهر ] [ پروین ] [ ]

این سوالی است که برای قرن های متمادی بی پـاسـخ مـانـده اسـت... اما حالا ما می خواهیم پاسخ آنرا به شما بدهیم.

برای دیدن پاسخ به ادامه ی مطلب مراجعه نمایید.


ادامه مطلب
[ دوشنبه یازدهم خرداد 1388 ] [ 4:55 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]
...همه‌ی ما می‌دانیم و بر این موضوع واقفیم كه «دختر وپسر ندارد، مهم این است كه بچّه آدم باشد!» پس ما هم با بی طرفی كامل به مقایسه‌ی انواع و اقسام این موجود مهم می‌پردازیم:

اگردوست داری بفهمی وارد ادامه ی مطلب بشو.


ادامه مطلب
[ دوشنبه یازدهم خرداد 1388 ] [ 11:16 قبل از ظهر ] [ پروین ] [ ]

من خودم به میر حسین موسوی رای میدم و این مطلب فقط جنبه ی طنز داره.

فکر کنید زبانم لال، خدای ناکرده میر حسین موسوی ،علیرغم تمام تدابیر ممکن و موجود، رییس جمهور شود.در این صورت، پیش بینی می کنیم که اوضاع دنیا و مافیها این جوری باشد:

برنامۀ ادارۀ دنیا نصفه کاره می ماند.

بشریت محروم ونزوئلا و بورکینافاسو و هونولولو و ساحل عاج و دیگر سواحل محروم دنیا و کهکشانها، با مشکل کمبود نقدینگی ونفت و برق و سایر اقلام حیاتی روبرو خواهند شد.

 در سال صرفه جویی،انحصار قدرت درقوۀ مجریه از دست عدۀ قلیلی خارج می شود و در مصرف افراد برای پستها و مسئولیتها،اسراف و تبذیر صورت می گیرد.

 در سال صرفه جویی،در مصرف فکر اسراف می شود و بخش قابل توجهی از فکر ایرانی(که باید برای روز مبادا ذخیره گردد)برای برنامه ریزی هدر می رود و جایگزین تصمیمات افتخارآفرین خلق الساعه می گردد. 

 در سال صرفه جویی،با اسراف و تبذیر در چاپ کتاب و نشریه،زمینه برای تولید کاغذ و از بین رفتن جنگلها و سوراخ شدن لایۀ ازن به شکل شنیع و زشتی فراهم می آید.

 بازار طنز کساد می شود و دیگر حالی به آدم نمی ماند.

 مردم عزیز ما دیگر نمی توانند در زمستانها انگور برزیلی و هندی و در تابستانها پرتقال چینی بخورند و جگرشان حال بیاید. در ضمن هرگونه مارک اسراییلی روی پرتقالهای فوق الذکر،در هر حال تکذیب می شود.

 خواهران کارمند(که با وضع قوانین مترقی مثل کم شدن ساعات کار و زیاد شدن مرخصی زایمان ،زمینه برایشان فراهم شده بود که از منظر دولت نهم بهتر است انگار به آغوش پرمهر خانواده برگردند و به شغل شریف زاییدن بپردازند)،دوباره در ادارات دولتی و مجامع علمی و فنی،وقت شریف خود را هدر می دهند و به امنیت روانی بشریت آسیب های جدی وارد می سازند.

 کتابهای منحطی نظیر" دلبرکان غمگین من" که مجوز چاپ و نشر گرفته اند،روز روشن و در ملائ عام به فروش می رسند و جوانان معصوم و بیگناه را با زوایای گوناگون دلبرکان معلوم الحال مذکور آشنا می سازند.

 فیلمهای فاسدی مثل" سنتوری" که مجوز ساخت و پخش گرفته اند،به طرز وقیحانه ای به نمایش در می آیند و توقیف نمی شوند.

سفره های شما مردم عزیز از گرفتن سهام عدالت و سایر سهام ها و پول ها و عیدی ها وصَله ها و پیشکش ها و سیب زمینی ها و پرتقال ها و سایر اقلام نقدی و جنسی مجانی (بخصوص در آستانۀ بعضی از اتفاقات سرنوشت ساز)محروم می شود وبدین وسیله به تعداد محرومان دنیا اضافه می گردد.

  اختراعات و ابتکارات دانشمندان جوان و کوشا و مستعد،در پستوها و آشپزخانه ها و سایر سوراخ-سمبه های منازل،روند نزولی به خود گرفته و رشد علمی دنیا،بخصوص در ابعاد هسته ای دچار مخاطرات جدی می شود.

 عزت و احترام ایران و ایرانی در مجامع جهانی (که پیش از این با نطقهای جنجالی و اعتراض هیات های نمایندگی دیگر کشورها و ترک محل اجلاس توسط آنها هنگام سخنرانی نمایندۀ ایران کسب شده بود)دچار خدشه های جدی و جبران ناپذیر می شود.

 و موارد تاسف آفرین دیگر که روح هر دردمندی را ناکار می سازد...

 برگرفته از سایت قلم

[ شنبه دوم خرداد 1388 ] [ 12:44 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

ببخشید مزاحم شدیم!- ساعت سه نصف شب میری دم خونه همسایه میگی آفتابه اضافی دارین؟! آخه قراره فردا آبهامون قطع بشه، گفتیم معذب نشیم! تازه بعد از اینکه آفتابه رو میگیری راست راست زل میزنی توی چشمهای پف کرده و قرمز و متعجب یارو و میگی که ببخشید که بد موقع مزاحم شدم! همسایه به درد همین موقع ها می خوره دیگه؟!
یعنی کل حقوق همسایگی رو خلاصه شده توی یک آفتابه می بینی؟!

ببخشید مزاحم شدیم!(البته از اون لحاظ!)
- ساعت ده شب در میزنی خونه فامیلتون که اومدی چاق سلامتی! آره؟ به جون جفت بچه هاتون هم برای شام وانمی ایستین!

آره؟ حالا چون اصرار می کنن، وامی ایستین! آره؟ چیزی غیر از آبدوغ خیار اگه بیارن ناراحت میشین! آره؟ ولی پلوقورمه سبزی که میارن یه چیز دیگه اس! آره؟ ساعت دو نصفه شبه، در حالیکه خانواده میزبان توی چشم هاشون یه جفت چوب کبریت کار گذاشتن و منتظر رفتن شما هستن ، تو و اون خانوم بچه های های لوست دارین جک های بی مزه تعریف می کنین و قاه قاه می خندین؟! آره؟؟؟ آره و زهر مار، مگه مهمونی توی شهر شما ساعت بخصوصی نداره؟!

نه بابا شما مراحمین!
- چقدر آدم حرصش در میاد وقتی میزبان در جواب "ببخشید مزاحم شدیم" یه مهمان پررو مثل مهمان پاراگراف قبل که تا ساعت دو نصفه شب آسایش رو ازش گرفته، میگه:" نه بابا شما مراحمین!" اگه مراحمه چرا بعد از اینکه میره کلی پشت سرش حرف میکنی!

مزاحم تلفنی
- مزاحمت که فقط توی چیزهای بالا خلاصه نمی شه. مثلا همین مزاحم های تلفنی بیکار. آدم حوصله اش سر میشه از بس پشت تلفن پوف می کنن.انگار ناسوس به خودشون وصل کردن! یه چیز جدید هم نمی رن یاد بگیرن که اقلاً دو زار آدم سرگرم بشه! چی میشه که یه روز مزاحم های محترم تلفنی اینقدر جرئت پیدا کنن که همون پشت تلفن خودشون رو بعنوان یک مزاحم تلفنی معرفی کنن و نظر طرف مورد مزاحمت واقع شونده رو در مورد این مزاحمت و همچنین پیشنهادش برای بهتر شدن مزاحمت های بعدی رو جویا بشن!

آقاجون مزاحم نشو!
- از اونجا که فکر می کنم تا اینجا مطلبم پیام آنچنانی نداشته و اینجوری چاپ نمی شه، دو کلمه پیام خدمتتون عرض می کنم: "آقاجون از هر کاری که فکر می کنی برای مردم مزاحمت ایجاد میکنه اجتناب کن! فقط می تونی زنگ بزنی به ما اول فوت کنی، بعدش هم از مطلب من تشکر کنی!"

[ سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 ] [ 7:50 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

يا اَیـُّهَا المَعشوق , بَعدَ السَّلامٍ وَ الاَحوال پُرسیٍ أنـَا اُمیدوارُم کِه مَزاجُکِ فی الصِحَت و السَلامَت بوده باشد 
و اَگر أنتِ اَز أحوالِ أنـَا خواسته باشی لامَلالَ لَنا جُز
فَراقِــک , که آن هَم إنشـا الله تَعالی فی هذا الاَيامِ 
ديدارَنا و مُرادَنا حُصُولَنـا . باری يا أيُّهَا العَزيز أنا فی الآتَشِ 
العِـشقُک کَمَثَـلِ الماهيتابَه میـسوزم! و جِلِزٌ وِلِزَنا عَلَی الهَوا. 
فی کُلَ شَبها که أنـَا سَــرَم را عَلَی المُتـَـکا مي گذارم , 
أشکَنا کَمَثَلِ الرودخـانه جاريه عَلَی البَستَرِ 
و آه سوزانَنی الی الهَوا صَعودونَ ! 

أنا قربان أنت بِرَوَم . أنا قَسم ميخورم بِجانَنی و 
بِجانُک که فی کل الشبها أبداً لالا فی الچِشمانَنا 
لا داخِلونَ وَ أغلَب إلَی بوق سگ بیدارونَ وَ گریه زارونَ فی هِجرُکِ . 
بخُدا رَنگَم مِن هِجرانُکِ کَمَثَلِ الزَردچوبه أصفَر شُده 
و قَلبَنا کَمَثَلِ الآلبالو أحمَر گرديده . 
" آه ... آه ياوَيلَنا که هَر نصفه شب بيادُکِ يُوقوقو !يعنی وَق وَق می کنم و
هرچه رُقعِه جاتَ العاشقانَه الی أنتِ إرسالونَ 
هيچ لاجَوابونَ گويا أنا را أنت ، آدم لا حِسابونَ !!! 
به جان أنتِ که از جان هذا الحقير عزيزتر است قَلبَنا فی الفَراقُکِ 
مَجروحَ و بابِ قَلبَنا علی وَجه أنتِ مَفتوحٌ ! 
أنا لا أدری که چرا اَز أنا ، أنتِ فَرارونَ ! در صورتی که أنا مِنَ العِشـقُکِ
بيقَرارونَ گويا لارَحمُ فی قَلبُکِ !!! 
أنَا جوانُ واحدُ مجردٌ و الباسَواد وَ صاحِبُ المَعلوماتَ الکَثيرَه .
فی کُلِ هذا الاَحوال حاضرم حلقه 
العُبوديت و الچاکری أنتِ را فی الگوشم آويزَنا! 
رَحِم .... إرحَم ! يَعنی رحم کن نگذار مِنَ الجَـفائُکَ 
خودم را با أربَعَ الامِثقالَ تَرياکَ يَـقتَلونَ !!! 
أنَا دیگر طاقَتِ الفَراغِ أنت را نَدارم وَ به وِصالُکِ مُشتـاقونَ ولـی 
خداوند بِقَدرٍ مِثقالٍ ذَره وَفا فی وجودَک لا آفريده !!! 
أنا تا ثَلاثٌ ماه ديگر مُرَتَباً فی هر هفته واحدٌ نامة العاشقونه 
بَرای أنـت می کَتَبَم ! تا بِحال زارَنا نگاهونَ
و چُنانچه باز هم بر درد دِلَـم لا يَرِسونَ آنــقَدَر أشکَنا مِنَ 
الچِشمُنا سرازیرونَ تا جان به جان آفرين تسليمونَ !!! 
آنکه مِنَ الفَراقُکَ زَرداً وَ لاغَرونَ و نحیفه
الجوانَ الضعيفِ الخفيفِ الکثيف

[ سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 ] [ 7:12 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

من خيلي خوشحال بودم... من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم... والدينم خيلي کمکم کردند... دوستانم خيلي تشويقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده اي بود... فقط يه چيز من رو يه کم نگران مي کرد و اون هم خواهر نامزدم بود... اون دختر باحال، زيبا و جذابي بود که گاهي اوقات بي پروا با من شوخي هاي ناجوري مي کرد و باعث مي شد که من احساس راحتي نداشته باشم... يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون براي انتخاب مدعوين عروسي... سوار ماشينم شدم و وقتي رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همين الان 500 دلار به من بدي بعدش حاضرم با تو ................! من شوکه شده بودم و نمي تونستم حرف بزنم... اون گفت: من ميرم توي اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستي بيا پيشم... وقتي که داشت از پله ها بالا مي رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم... يهو با چهره نامزدم و چشمهاي اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدي... ما خيلي خوشحاليم که چنين دامادي داريم... ما هيچکس بهتر از تو نمي تونستيم براي دخترمون پيدا کنيم... به خانواده ما خوش اومدي!نتيجه اخلاقي: هميشه کيف پولتون رو توي داشبورد ماشينتون بذاريد!

[ یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 ] [ 9:2 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

از زبون یکی از درگذشتگان که به یکی از افراد در قید حیات پست الکترونیکی زده .
شب گذشته حدودای ساعت 11 شب بود که مردم!؟
الان هم منتظرم حساب کتابامو بکنن ببینم چه کاره ام .

... وحالا دو سال بعد 
دمش گرم خدا خیلی حال داد: 
حساب کتابامو که کرد دیدم اوضاع خیلی خرابه وقراره برم جهنم!

اما خدا تریپ مرام برداشت و گفت هیچکس و نمی فرستم جهنم
واینطوری بود که من و فرستادن طبقه چهارم
اون دنیا یه ساختمون 7 طبقه هست که هر چی بالا تر بری اوضاع بهتر میشه و همتون اونجا باید برید.

طبقه اولش مثل دنیای خودمون بود و طبقه آخرش کویت ! ببخشید یعنی همون بهشت !
من و فرستادن طبقه 4 چه حوریهایی اینجا هستن اصلا قابل قیاس با دنیا نیستن !

الان که با خودم فکر میکنم میگم کاش تو دنیا آدم بهتری بودم تا به طبقات بالاتر می رفتم.
میگم این طبقه پنجمی ها خیلی حال می کنن , هر شب تا دیر وقت پارتی می گیرن وبزن و بکوب راه میندازن ونمی ذارن ما بخوابیم؟

خدا می دونه تو طبقه هفتم دیگه چه خبره !!!!!!!!!!!!!!!!!!! چه حالی میکنن اونا !!!!!!!!!!

پارسال یه پارتی بزرگ گرفته بودن وما رو هم دعوت کرده بودن, رفتیم بالا ولی از تعجب شاخ در آوردیم پیش خودمون گفتیم اینا با یه طبقه اختلاف از چه امکاناتی برخوردارن.
پاواراتی اومده بود وبه نفع زلزله زده های طبقه اول کنسرت اجرا می کرد و...

از همون اول که وارد شدم چشمم به یکی از حوریهای پارتی افتاد ویهو دلم هری ریخت ...!
اصلا حوریهای طبقه 5 با حوریهای طبقه ما قابل مقایسه نیستن همه گرافیک بالان ؟
وقتی بالا می رفتیم کلی کلاس گذاشتیم و تیپ کت وشلوار وکراوات زدیم.
ولی وقتی رفتیم بالا دیدیم کت وشلوار و کراوات از مد افتاده وهمه فراگ پوشیدن .
تازه ما خیلی خوب بودیم اونایی که از طبقه اول اومده بودن با شلوار بگی و ...!

خلاصه کنم رفتم پیش همون حوریه وگفتم که دلمون آشوب زده و ازش خواستم که شام رو باهم صرف کنیم.
از سرگذشتم تو دنیا براش گفتم و اون هم همین طور ...
یواش یواش موقع شام شد 
دلتون نخواد چه شامی !
هر چی دلت می خواست بوداز ...
اونوقت تو طبقه ما هر شب کوکو سبزی 
تازه طبقه ما که خوبه بیچاره طبقه اولیا هر شب کشک بادمجون دارن.
خلاصه اول بهش پیشنهاد دوستی دادم وگفتم تریپم , تریپ لاو و مریج !
اولش یه کم جا خورد ولی بعدش گفت :
می دونی چیه , من تو به درد هم نمی خوریم چون فاصله طبقاتی داریم 
من طبقه پنجمی هستم وتو طبقه چهارمی !!

الان خیلی احساس سردر گمی و دپرسی می کنم ....

[ جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 ] [ 1:16 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

بسم الله الرحمن الرحيم انالله و انا اليه راجعون
اينجانب ل فرزند ر در صحت عقل وصيت مي کنم:
کفن و دفن
ماده ? - پيکرم با رعايت تمامي شعائر مذهبي به خاک سپرده شود. نماز ميت اقامه شود و از عر زدن بالاي کفن باز شده ام دريغ نشود. از اين کارهايي که توي قبر مي کنند اعم از شانه تکان دادن و به پهلو خواباندن و ورد خواندن توي گوش کلهم انجام شود. 
ماده ? - مراسم سوم و هفتم و چهلم و سال و الخ با رعايت تمام جزئيات و دعوت از يک چپ فسيل ارزان قيمت جهت سخنراني در وصف خدمات من به کارگران، در مسجد برگزار شود.
تبصره يک: از اين مسجدهايي که مراسم را با ميز و صندلي برگزار مي کنند نباشد. قشنگ هياتي کنار هم بنشينند و چاي و خرمايشان را بخورند. 
تبصره دو: براي سخنراني دکتر ف.ر را پيشنهاد مي کنم.
ماده ? - شام و نهار مراسم ها بنا به صلاحديد پدرم باشد. اصراري ندارم.
تبصره يک: اگر تصميم به غذا دادن گرفته شد مرغ نباشد که يکي سينه بخواهد و يکي ران و خلاصه پسرها با اين حرفها وسط مراسم عزاي من خودشان را خراب کنند و کرکر بخندند. کباب کوبيده بدهيد و عزيز مراقب باشد دخترها هره کره نکنند. 
تبصره دو: سهم بچه ها را کامل بدهيد. 
ماده ? - من را در امامزاده ج دفن کنيد. اگر امامزاده ج جا نداشت هر جا غير از بهشت زهرا. با اين قبرهاي سري دوزي شده بهشت زهرا که شبيه کارخانه تدفين است و مرده ها شبيه مواد خام توليدش هستند حال نمي کنم. 
ماده ? - واضح است که مواد بالا تماما جهت جلب رضايت خاطر والدينم است. آنها مي توانند در هر کدام از اين مواد دخل و تصرف کنند. 
تبصره يک: اگر آنها آنقدر از خودگذشته بودند که عميقا دلشان بخواهد بنا به اعتقاد من با جنازه ام رفتار کنند عرض مي کنم که اصولا اهميتي ندارد. مي توانند هربلايي سر جنازه ام بياورند جز اينکه مثل قرتي ها بسوزانندش. 
تبصره دو: بد نيست به گزينه اهدا به باغ وحش پارک ارم جهت سير کردن شيرهاي گرسنه هم فکر شود.
ماده ? - اگر «م» در تمامي مراسم ها در صف مقدم نبود تبصره يک ماده 7 و همچنين ماده 10 اجرا نشوند.
ارث 
ماده ? - تمام چيز مثقال اموالم در اولين فرصت فروخته شود و به مصرف مسافرت و خوش گذراني والدينم برسد. در واقع من در تمام اين سالها فقط به اين دليل مستقل نشدم که شرايط عياشي در خانه پدري مهيا بود و با توجه به اينکه مي دانم کارهاي من با اعتقادات والدينم نمي خواند از طريق اين ارث مي خواهم عامدا «نديد گرفتنشان» را جبران کنم.
تبصره يک: اگر والدينم مکه، کربلا، نجف و کلا مکان هاي مذهبي را براي خوشگذراني انتخاب کردند بدون سئوال و جواب و گوش دادن به توجيهاتشان پس گرفته و به «م» برسد تا او عياشي کند.
تبصره دو: اگر او هم ور حاج جبارش ورم کرد و خواست سرمايه گذاري کند سهمم به مصرف گربه هاي بي خانمان شهر تهران برسد. (منظور اين است که با اموال من سرمايه گذاري دنيوي و اخروي نشود. في المجلس در راه عيش و نوش به جريان بيافتد.)
تبصره سه: «م» خباثت را کنار بگذارد و به جاي فراهم کردن شرايط اجراي تبصره اول به پدرم ياد بدهد که عياشي فقط کباب باد زدن توي باغ نيست. مي تواند تا قبل از عملي شدن پيش برود و در صورت نياز او را با آق رضا کرجي آشنا کند.
ماده ? - عينکم به خانم «س» برسد که در زمان زنده بودنم دهنم را زد بسکه پرسيد چند خريدي و از کجا و آيا قسطي هم مي شود. 
تبصره: در صورتي که عرضه نداشت آقاي «ع» ساده دل را براي ازدواج متقاعد کند بهتر است برود بميرد، مثل حالاي من. عينکم هم به همان مصرفي که در تبصره دوم ماده ? آمده برسد.
ماده ? - کتابخانه ام به همسر آقاي «الف-م» برسد که رندانه عاشق تير و تخته اش شد بي آنکه به کتابهايم توجهي نشان بدهد و حتي گفت «چه چيزهايي مي شود توش چيد» و وقتي من گفتم کريستال؟ چشم هايش برق زدند.
ماده ?? - کتاب ها، فيلم ها و تمامي وسايل اتاقم به «م» برسد. به اين شروط:
بند يک: پس از مرگم او اولين نفري باشد که وارد اتاقم بشود و تمام گوشه موشه ها را خوب نگاه کند که گندي به جا نگذاشته باشم. 
بند دو: چون هيچ ضمانتي وجود ندارد مراما قول بدهد که حافظه کامپيوترم را بپکاند يا لااقل فايل هاي عکس بندگان خدا را پاک کند. هر چند مي دانم آخر سر کمپلت مي فروشد به يک نوجوان ح.شري.

بند سه: لوازم بهداشتي که توي جعبه اي در کمدم قرار دارد را يا به مصرف برساند و يا به هر ترتيب از آن خانه دور کند.
بند چهار: نرود توي مايه هاي «رفيق از دست داده» تا از مرگ من نردباني بسازد براي تور کردم مادام خ. در اين صورت مش قل و زمبه است.
بند پنج: سيم کارتم را بفروشد و با پولش يک حال مختصري به آقاي «م-موتورساز» بدهد که زندگي را براي جفتمان هدف دار کرد.
بند شش: بي خيال سهمش از اين دوربينه بشود و آن را يک جوري برساند به بيچاره هايي که جلوي در سينما زار مي زنند و فکر مي کنند تنها دليل فيلم نساختن شان نداشتن امکانات است. مخصوصا براي خنده برساند به دست اينهايي که قصد دارند يک فيلم عرفاني مدرن بسازند. اينهايي که در ادبيات بيضايي را ميپرستند و مونولوگ آخر گرگدن يونسکو را حفظ کرده اند. خودش مي داند.
ماده ?? - سطل فلزي فيلتر سيگارهايم به مادرم برسد بسکه تا دو روز خانه نبودم برش داشت و تغيير کاربري داد.
ماده ?? - فندک هاي روميزي درشکه اي، شيري، اسبي و سماوري را که الف در سفرهاي مختلف برايم سوقاتي آورد به اضافه تمام جاسيگاري هايم به آقاي «م-شيرازي» برسد. به پاس يک عمر کام سنگين گرفتن از وينستون قرمز.
باقيات الصالحات
ماده ?? - هر چند مي دانم تا هفت هشت نسل بعد از من کتاب هايم به درد هيچ کدام از اعضاي آن خانواده نمي خورد اما مثل آقاي صفار درباره اثرات مخرب اين کتاب ها هشدار ميدهم و توصيه مي کنم اگر به هر دليلي ماده ?? اجرا نشد کتاب ها را يکجا به بزخرهاي ميدان انقلاب بفروشيد. درباره تبعات عدم اجراي اين بند همينقدر عرض کنم که بچه اصولا حاليش نيست. فکر مي کند هرچيزي را که بشود خواند بايد خواند. مثلا من به طور اتفاقي فارسي خواندن را با «داستان راستان» علامه شهيد دکتر و الخ مرتضي مطهري شروع کردم و کار به جايي رسيد که در طول زندگي پرخير و برکتم دهن تک تک تان را آسفالت نمودم. حالا فرض کنيد بچه اي خواندن را با کافکاي دايي جون مرحوم شروع کند. خودتان تهش را حدس بزنيد.
ماده ?? - براي نسل هاي بعدي مخصوصا بچه هاي احتمالي خواهرهايم از چاخان درباره شخصيت علمي-ادبي-فرهنگي-هنري دايي جون مرحوم کم نگذاريد. يک طوري پروپاگاندا کنيد که بچه خيال برش دارد «ببيني چي بوده». براي روحيه شان خوب است. در مورد ما که جواب داد.
تبصره: روزنامه هاي ??-?? سالگي ام را به گمانم مادرم قايم کرده. براي آنکه بچه به محض آنکه به سن عقل رسيد متوجه تبليغات نشود بهتر است معدوم شوند و کلا اسمم را هم بهشان کج و کوج بگوييد چون مي توانند با يک سرچ ساده در گوگل کل زندگي ام را بخوانند و آنوقت دستتان رو مي شود. بهتر است يک چيزهاي کلي در مورد اينکه فلاني چه قله هايي را فتح کرد و خلاصه ابر مردي بود بگوييد و وارد جزئيات نشويد.
ماده 15 - اگر بعد از مرگم زني ادعا کرد از من بچه اي دارد به فرزندي قبولش کنيد. چون اولا زندگي جنسي بي نظمي داشتم و اصلا بعيد نيست راست گفته باشد. دوما. بگيريم صدي نود دروغ مي گويد. خب. مگر من نبايد نسلتان را ادامه مي دادم؟ ايناهش!
تبصره: اگر بچه دختر بود بگوييد فلاني مشکلاتي داشته که اساسا بچه دار نمي شده. مدارک پزشکي اش را هم اگر دادگاه خواست مي سپارم آقاي دکتر ه جور کند.
خيرات 
ماده 16 - چند سال پيش در يکي از اين شهرهاي جنوبي براي کاري رفته بودم. پرواز برگشتم ساعت شش بود و من از هفت صبح تا چهار بعدازظهر توي شهر سگدو زده مي زدم و تازه کارم تمام شده بود. فقط هزارتومن پول توي جيبم بود که بايد کرايه ماشين ميدادم تا فرودگاه و کارت بانک و تنخواه اداره اي که برايش به سفر آمده بودم را هم توي کيفم جاگذاشته بودم. خلاصه گرسنه بودم و نفهميدم چطور شد که يکهو ديدم يک سيني پر از نان و پنير و خرماي سانديچي جلويم ظاهر شد. به طرز خطرناکي چسبيد آنچنان که کم مانده بود شهادتين را بگويم و به راه راست بازگردم و بروم آن دنيا و شفاعت مرحومي که برايش خيرات داده بودند را بکنم. از همين چيزها خيرات کنيد.
حق الناس
ماده 17 - قرضي ندارم و طلبم هم از بيچاره هايي است که شرم مي کنيد وصولش کنيد. کلا بي خيال.
ماده 18 - در زندگي يک مورد ازاله بکارت داشتم که گاهي اوقات روي وجدانم است. هرچند قضيه زياد جدي نيست و اصلا حالا که خوب فکر مي کنم به اين نتيجه مي رسم که بهم تجاوز شده ولي محض محکم کاري «م» يک حلال بودي بطلبد. حلال هم نکرد به درک. دايورت کند به چيز جنازه ام. تازه به گمانم طرف مي خواست برود بازيگر بشود. «م» مي تواند به عنوان وارث من يک سهمي از قراردادهاي احتمالي اش را هم بگيرد چون راهش را براي رسيدن به هدف هموار کردم.

[ پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 ] [ 7:4 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]
روزي، وقتي هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونهوقتي در حال گريه كردن بود يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟
هيزم شكن گفت كه تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت. ” آيا اين تبر توست؟” هيزم شكن جواب داد: ” نه
فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد كه آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شكن جواب داد : نه
فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟
جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هيزم شكن خوشحال روانه خونه شد
يه روز وقتي داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي آب. (هههههههه
هيزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسيد كه چرا گريه مي كني؟
اوه فرشته، زنم افتاده توي آب
فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه؟
” آره ” هيزم شكن فرياد زد
فرشته عصباني شد. ” تو تقلب كردي، اين نامرديه

هيزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. ميدووني، اگه به جنيفر لوپز ” نه” ميگفتم تو ميرفتي و با كاترين زتاجونز مي اومدي. و باز هم اگه به كاترين زتاجونز ”نه” ميگفتم تو ميرفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم ميگفتم آره . اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود كه اين بار گفتم آره

[ پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 ] [ 6:51 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]



آدولف هيتلر 
ديكتاتور آلمان 
نقاش پوستر

آلبرت انيشتن 
فيزيكدان 
منشي اداره ثبت

الويس پريسلي 
خواننده 
راننده كاميون

كلارك گيبل 
هنرپيشه سينما 
چوب بر

اميركبير 
صدراعظم ناصرالدين شاه 
آشپز

او هنري 
نويسنده 
گاوچران

جرالد فورد 
رئيس جمهور آمريكا 
مانكن لباس مردانه

جوزپه گاريبالدي 
انقلابي ايتاليايي 
ملوان

جيمي كارتر 
رئيس جمهور آمريكا 
بادام كار

رونالد ريگان 
رئيس جمهور آمريكا 
هنرپيشه سينما

شون كانري 
هنرپيشه سينما 
بنا و راننده كاميون

[ سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 ] [ 10:52 قبل از ظهر ] [ پروین ] [ ]

 

موضوع انشا:ما حيوانات را دوست داريم.
ما حيوانات را خيلي‌ دوست داريم، بابايمان هم همينطور.ما هر روز در مورد حيوانات حرف مي‌زنيم ، بابايمان هم همينطور. بابايمان هميشه وقتي‌ با ما حرف ميزند از حيوانات هم ياد مي‌کند، مثلا امروز بابايمان دوبار به ما گفت؛ توله‌سگ مگه تو مشق نداري که نشستي پاي تلوزيون؟ و هر وقت ما پول ميخواهيم ميگويد؛ کره‌خر مگه من نشستم سر گنج؟ 

چند روز پيشا وقتي‌ ما با مامانمان و بابايمان ميرفتيم خون عمه زهره اينا يک تاکسي داشت ميزد به پيکان بابايمان. بابايمان هم که آن روي سگش آمده بود بالا به آقاهه گفت؛ مگه کوري گوساله؟ آقاهه هم گفت: کور باباته يابو، پياده ميشم همچين ميزنمت که به خر بگي‌ زن دايي, بابايمان هم گفت: برو بينيم بابا جوجه و عين قرقي پريد پايين ولي‌ آقاهه از بابايمان خيلي‌ گنده تر بود و بابايمان را مثل سگ کتک زد. بعدش مامانمان به بابايمان گفت؛ مگه کرم داري آخه؟ خرس گنده مجبوري عين خروس جنگي بپري به مردم؟ 

ما تلوزيون را هم که خيلي‌ حيوان نشان ميدهد دوست ميداريم، البته علي‌ آقا شوهر خاله‌مان ميگويد که تلوزيون فقط شده راز بقا، قديما همش گربه و کوسه نشون ميداد. ما فکر مي‌کنيم که منظور علي‌ آقا کارتون پينوکيو باشه چون هم توش گربه‌نره داشت هم کوسه هم پينوکيو که دروغ مي‌گفت. 

فاميلهاي ما هم خيلي‌ حيوانات را دوست دارند، پارسال در عروسي‌ منوچهر پسر خاله مان که رفت قاطي‌ مرغ‌ها، شوهر خاله‌مان دو تا گوسفند آورد که ما با آنها خيلي‌ بازي کرديم ولي‌ بعدش شوهر خاله‌مان همان وسط سرشان را بريد! ما اولش خيلي‌ ترسيديم ولي‌ بابايمان گفت چند تا عروسي‌ برويم عادت مي‌کنيم، البته گوسفندها هم چيزي نگفتند و گذاشتند شوهر خاله‌مان سرشان را ببرد، حتما دردشان نيامد

[ یکشنبه بیستم بهمن 1387 ] [ 5:38 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

از جمله جاهايي که ما ايراني ها را به شدت آزار مي دهد «صف» است. به طوري که حاضريم ساعتها لاي در اتوبوس شرکت واحد گير کنيم ولي يک لحظه در صف نايستيم! چند چشمه از درياي بي کران صف: 1- در صف نانوايي: شما در صف ايستاده ايد تا نوبتتان شود، در همين حين فردي طي يک عمليات گاز انبري به سرعت مي آيد و به صورت خيلي طبيعي وارد مغازه مي شود و با اهالي خوش و بش مي کند و بعد يک بغل نان برمي دارد و مي رود. اينجاست که رگ گردنتان بالا مي زند و هرچه بد و بيراه به دهانتان مي آيد به اهالي نانوايي مي گوييد، در مقابل آنها هم از بدوبيراه گفتن به شما کم نمي گذارند و سرانجام با دستي خالي به منزل بازمي گرديد! 

2- در صف اتوبوس: شما خيلي آرام در صف ایستگاه ايستاده ايد. اتوبوس مي آيد.شما با طمانينه ي هر چه تمامتر به سمت اتوبوس حرکت مي کنيد، ناگهان توده اي رنگارنگ را مشاهده مي کنيد که به سمت اتوبوس در حرکت است، در يک لحظه توده حمله ور شده و سوار مي شود! همزمان با سوارشدن توده اتوبوس هم حرکت مي کند و مي بينيد اتوبوس مي رود، تمام ايستگاه مي روند و فقط شما جا مانده ايد! برخيزيد و خاک لباستان را بتکانيد، شما بهتر است با تاکسي به منزل برويد!
3- در صف بانک: شما قصد پرداخت قبض هايخود را داريد، آنها را در صف ِ روي ِ ميز کارمند بانک مي گذاريد تا نوبتتان شود. ناگهان يک نفر به صورتی آرتيستي قبض خودش را در بین قبض ها مي گذارد،اين کار ادامه مي يابد تا وقتي که قبض آن شخص در اول صف قرار مي گيرد! دهان باز خود را ببنديد و چشمانتان را به حالت طبيعي برگردانيد! بهتر است شما به صورت الکترونيک قبوض خود را پرداخت نماييد!
نویسنده: الهه آرانیان
[ چهارشنبه نهم بهمن 1387 ] [ 5:54 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

خانم ها در سن هيجده تا بيست و يك سالگى : نيمه كشف شده، وحشى، با زيبايى هاى افسون كننده ى طبيعى


در سن 21 تا سى سالگى: كاملا كشف شده، بسيار توسعه يافته، آماده براى معامله، مخصوصا معامله با پول نقد يا اتومبيل 


در سن 30 تا سى و پنج سالگى: بسيار داغ، آسوده خاطر و آرام، و آگاه به زيبايى هاى خود


بين سن 35 تا چهل سالگى: بدين معنا كه اگر چه ممكن است در جريان جنگ نيمه ويران شده باشند، اما هنوز جاهاى بسيارى براى تماشا دارند 


در سن 40 تا پنجاه سالگى: جنگ را باخته اند. هنوز گرفتار اشتباهات پيشين اند. و به باز سازى كامل نياز دارند 


بين 50 تا شصت سالگى: بسيار پهناور، آرام و مرز ها بدون مرزبان، اما سرماى زياد، خلايق را از آنان مي رماند


در سن 60 تا هفتاد سالگى: با يك گذشته ى درخشان و بدون آينده 


بعد از هفتاد سالگى: همگان ميدانند كه در كجايند، اما هيچكس به سراغ شان نمى رو
[ یکشنبه بیست و نهم دی 1387 ] [ 5:4 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

    

با توجه به فرا رسیدن فصل سرما ، جهت صرفه جویی در مصرف گاز به سوالات زیر پاسخ دهید :

 نکته : توجه داشته باشید که در تمام سوالات گزینه ( قاف ) صحیح می باشد !

 

۱- شما جهت صرفه جویی در مصرف گاز در فصول سرد سال ، چه اقدامی انجام می دهید ؟!

الف ) قبض گاز را با چسب به پیشانی ام می چسبانم تا همیشه جلو چشمم باشد و سبب شود که کمتر گاز مصرف کنم تا ماه بعد تعداد صفرهای مبلغ قابل پرداختش کمتر بیاید !

ب ) سعی می کنم همچنان به آداب و رسوم کهن و اجدادی خودم عمل نمایم و از هیزم و کرسی جهت گرم کردن خانه ام بهره مند شوم !

ج ) هر سال با شروع فصل زمستان به همراه خانواده ام به مناطق گرمسیر کشور کوچ می کنم !

د ) با استفاده از وسایلی که بدلیل بدآموزی داشتن از بردن نام آنها خودداری می نمایم ، علمک گاز منزل را دستکاری می کنم تا کمتر شماره بیندازد و در نتیجه گاز کمتری مصرف نمایم !

ر ) روی دودکش پشت بام منزمان را با پشم شیشه می پوشانم که گرما به هدر نرود !

 

۲ - آیا می دانید که منظور از " قاتل نامریی " چیست ؟!

الف ) قاتلی که قبلا حکم قصاص او اجرا شده و سپس میت شده است و الان روح او راهش را ادامه می دهد !

ب ) گرانی و تورم !

ج ) یعنی قاتلی که با چشم مسلح و غیر مسلح قابل دیدن نیست و بعد از اینکه شخص مورد نظر مقتول شود تازه او را خواهد دید !

د ) اسم یک فیلم سینمایی اکشن می باشد !

ر ) زخم زبان های مادر زن !

 

۳ - به نظر شما اگر روزی منابع گاز کشور به پایان برسند چه اتفاقی خواهد افتاد ؟!

الف ) کرایه تاکسی های گازسوز چهار برابر خواهد شد !

ب ) دیگر کسی بدلیل گازگرفتگی نخواهد مرد و در ضمن دیگر نیازی به پرداخت قبض گاز نیز نمی باشد !

ج ) کشور های دوست و برادر همسایه ، از سرما یخ خواهند زد و نسلشان منقرض می شود !

د ) قیمت نوشابه های گازدار در کشور با افزایش بی سابقه مواجه خواهند شد و شرکت نوشابه سازی در زیرمجموعه های وزارت نفت جای خواهد گرفت !

ر ) بابا گازی از کار بیکار می شود ! 

 

۴ - کدامیک از موارد زیر جزو کاربردهای مهم و اساسی گاز در زندگی بشر می باشد ؟!

الف ) باد کردن بادکنک و در مقیاس بزرگتر بالن !

ب) مهمترین وسیله دفاعی بانوان در هنگام بروز خطر که توسط دندان های نیش انجام می گیرد ( گاز گرفتن ) !

ج ) پانسبان زخم ها و جراحات توسط گاز استریل !

د ) افزایش سرعت در وسایل نقلیه به وسیله پدال گاز !

ر ) ایجاد اشتغال در شرکت های گاز و ادارات وابسته با حقوق خیلی زیاد !

 

۵ - شما در صورت مواجه شدن با حوادثی که عامل ایجاد کننده آنها گاز شهری می باشد ، اولین اقدامی که انجام می دهید چیست ؟!

الف ) سریعا به شماره برنامه گزارش 5 پیامک می زنم و آنها را در جریان حادثه قرار می دهم و خودم هم همانجا می مانم تا زمانیکه گروه فیلمبرداری به محل حادثه برسند ، من نقش اول مصاحبه باشم !

ب ) سریعا با شماره همسایه یا یکی از آشنایان تماس می گیرم و شماره 118 را از آنان گرفته و بعد از تماس با 118 اقدام به پرسیدن شماره 194 ( اتفاقات گاز ) از او می نمایم و در نهایت زنگ می زنم به 110 تا عامل اصلی حادثه که گاز است را دستگیر نماید !

ج ) همانجا به بانک مراجعه کرده و قبوض معوقه گاز را می پردازم تا دیگر حادثه ای برایم پیش نیاید!

د ) ابتدا سعی می کنم که کاملا خونسری خودم را حفظ کنم و سپس یک نفس عمیق می کشم تا کاملا ریلکس شوم ولی چون گاز در فضا منتشر شده ، نفس عمیق من سبب گاز گرفتگی و مسمومیتم شده و سقط خواهم شد !

ر ) سعی می کنم با استفاده از پوف ، گازها را از محل خارج کنم !

 

۶ - شخصیت انیمیشنی مربوط به شرکت گاز و تکه کلام معروف او کدامیک از گزینه های زیر می باشد ؟!

الف ) بابا برقی – هرگز نشه فراموش گاز اضافی خاموش !

ب ) داوود خطر – گاز بده سیا !

ج ) اوستا – غلام باز تو این شیر گاز رو باز گذاشتی ؟!

د ) عروس خانواده تبصره 13 – گاز خیلی کلاس داره !

ر ) قند عسل – بابایی من گاز می خوام !

 

  چاپ شده در روزنامه قدس
[ پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 ] [ 8:36 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

  

1- آقایان از خانمهای با شخصیت خوششان می آید، سعی کنید خودتان را بیشتر در معرض دید بیماران شیزوفرنی قرار دهید! 
 

2- لوازم آرایشی و عطر آلات(!) از نان شب هم واجب تر است، پول جیبی خود را بیهوده صرف خرید عروسک و آلاسکا نکنید!
 

3- از تجربیات هم سنّان متاهل خود استفاده کنید، چرا که همین تجربه باعث شده امروز به وضعیت آنها غبطه بخورید! 

4- حربه ی جزوه نوشتن کهنه شده، وقت خود را تلف نکنید و در طول برگزاری کلاس بلوتوث گوشی خود را روشن بگذارید!
 

5- گرچه هندس فری وسیله ی مفیدی است ولی شانس شما را برای دیده شدن در حال مکالمه با تلفن همراه کاهش می دهد!
 

6- اگر پسری به شما متلک انداخت او را فحش کش نکنید، با این کمبود شوهر باید از هر فرصتی که پیش می آید استفاده کرد!
 

7- پوشیدن لباس خواهر کوچکترتان راهکار مناسبی خواهد بود برای فرار از مضرّات عامل شنیع و منفور ترشیدگی!
 

8- اینترنت نعمت بزرگی است که پیشینیان از وجود آن بی بهره بوده اند، کارکردن با این موهبت را به خوبی بیاموزید!
 

9- عمل چت کردن به خاطر وجود چند ده نوع حائل مختلف، مشکل منکراتی ندارد. خاطرتان آسوده، راحت باشید!
 

10- عجله ای برای فارغ التحصیل شدن به خرج ندهید، اگر در دانشگاه کسی را تور کنید کرده اید، وگرنه زهی خیال باطل!
 

11- در خواستگاری از پسر مورد علاقه تان تاخیر نکنید، وضعیت امروز با دوران ننجون هایتان خیلی متفاوت است!
 

12- از آثار این افراد جملاتی را از بر کنید: صادق هدایت، هرمان هسه، فروغ فرّخزاد، ژان پل سارتر، مصدق، چخوف، دکتر شریعتی، یوفسکی، دکتر سروش، احمد شاملو و ... . این کار کمک خواهد کرد که روشنفکر به نظر بیایید!
 

13- شعر گفتن کار باکلاسی است که موجب مورد توجّه قرار گرفتنتان از سوی آقایان می شود، طنز نویسی هم همینطور!
 

گرچه خیلی ها می گویند 13 نحس است، ولی شک نکنید عمل به 13 توصیه ی بالا، شما را از هرچه نحوست است دور خواهد کرد ..!!! ولى باز اگه نظر منو بخواید من میگم در انتخاب شوهر دقت کنید. همچین آش دهن سوزى هم نیست شوهر ... بعضیها از هول حلیم میوفتن تو دیگ مثل این خانم محترم که البته از هر انگشتش هم هزارتا هنر میریزه
[ سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 ] [ 7:17 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

خب کجا بودیم؟
آهان راستی جایی نبودیم همین الان اومدیم! 
خب... دوربین من کدوومه؟! اوووهووووم!‌
با عرض سلام به همه و بقیه‌! 
همان‌طور که می‌دانید این روز‌ها همه‌جا صحبت از اشتغال بانوان در اجتماع است و چنین موضوعی نقل همه مجالس است (البته همکاران اشاره می‌کنند چرا خالی می‌بندم. این روز‌ها هیچ‌جا راجع به این مسئله صحبت نشده!) 
خیلی خب‌!‌ حالا چرا می‌‌زنین. خودمون این مسئله رو بحث روزش می‌کنیم‌!
همان‌طوری که می‌دانید اشتغال بانوان در اجتماع به سه دسته نا‌مساوی تقسیم‌بندی می‌شود‌!
دسته اول‌، دسته دوم و از همه مهم‌تر دسته سوم!‌ 
دسته اول شغل‌هایی هستند که خانم‌ها به خوبی و بهتر از آقایان از عهده آن بر‌می‌آیند مثل زبونم لال گلاب به روتون خانه‌داری و نگهداری و تربیت فرزندان و آشپزی و ... (دور از جون شما البته‌!) 
دسته دوم شغل‌هایی هستند که به طور مشترک هم آقایان وخانم‌ها از عهده آن بر‌می‌آیند؛ که البته بنا به دلایلی نا‌معلوم و ناشناخته‌! معمولا در این شغل‌ها خانم‌ها به آقایان ترجیح داده می‌شوند. 
دسته سوم هم شغل‌هایی هستند که عمرنات پتاسیم‌‌! خانم‌ها از پس آن بر‌نمی‌آیند؛ مثل قصاب و راننده کامیون! و... (به دلیل نیاز مبرمی که این دسته مشاغل به سبیل دارند!) 
البته راننده تاکسی از این مسئله مستثنی است و خانم‌های زیادی در اجتماع هستند که به این شغل شریف مشغولند که از جمله آن‌ها دنیا خانم می‌باشد! بزرگی در این زمینه می‌گوید: "‌وایسا دنیا‌! وایسا دنیا‌! من می‌خوام پیاده شم"! (فک کنم منظورش از بزرگ رضا صادقی باشه!‌)
البته فعالیت خانم‌ها فقط در همین سه جبهه خلاصه نمی‌شود. بلکه محل اصلی عرض اندام و به عبارت صحیح‌تر پوز‌زنی این قشر آسیب‌پذیر و مظلوم‌! از آقایان، عرصه علم و دانش و کنکور و دانشگاه و از این‌جور حرف‌ها است. به طوری که پیش‌بینی می‌شود در آینده نه چندان دور نسل پسر‌های تحصیل کرده منقرض گردد.
ده سال بعد...
.
.
.
.
پسر در مراسم خواستگاری‌: من بیکارم، سواد هم ندارم، هیچی‌ام ندارم ولی در عوض عاشق دخترتونم(‌خانم دکتر و می‌گه‌!) و به هر قیمتی که شده می‌خواهم با‌هاش ازدواج کنم. هر سنگی هم که بندازین جلوی پام اونو بر می‌دارم!‌
بووووووومب!‌
(به دلیل دلخرلش بودن ما وقع!‌ از نشان دادن این صحنه معذوریم‌!) 
پسر: بابا جون گفتم سنگ رو بندازین جلو پام نه رو سرم! 
پنج سال بعد از ده سال بعد... 
.
.
.
گزارشگر: چیه آقا پسر چقدر خوشحالی؟ میبینم که هووورا می‌کشی!‌ 
آقا پسر: آخه نتایج کنکور اعلام شده و من در بین همه‌ی پسر‌ها رتبه اول رو کسب کردم!
گزارشگر: جدی‌! آفرین‌! تبریک می‌گم. حالا رتبه‌تون چند شده؟ 
آقا پسر: پنجاه و سه هزار‌! فقط حیف که برا انتخاب رشته غیر مجاز شدم‌! 
راستی تا یادم نرفته‌! عرصه ورزش را هم نباید فراموش کرد. خانم‌ها ماشاالله در این عرصه نیز حرف‌های زیادی برای گفتن دارند. (البته کلا همیشه خانم‌ها حرف واسه گفتن زیاد دارند‌!)
در همین راستا در خدمت یکی از بانوان ورزشکار و موفق اجتماع در رشته تیر‌اندازی هستیم.
- سلام خانم! ضمن عرض تبریک به خاطر کسب مقام قهرمانی در رشته تیراندازی. شما به عنوان یک زن ورزشکار موفق چه پیامی برای هم سن و سالای خودتون دارین‌!
- بله‌! با عرض سلام‌، من پیام خاصی ندارم فقط همین جا از فرصت استفاده می‌کنم و این مدال رو تقدیم می‌کنم به پدر و مادر عزیزم. بقیه تیر‌هام رو هم تقدیم می‌کنم به خواهر شو‌هرم‌! 
شاید یکی دیگر از مسایلی که باعث افزایش اشتغال بانوان در اجتماع شده است مسئله سربازی آقایون باشه و این که خانم‌ها با چنین مشکلی روبه‌رو نیستند. البته با کمی تفکر این مشکل نیز قابل حل می‌باشد‌. به طور مثال بنده در همین جا از فرصت استفاده می‌کنم و برای حل این مشکل از مسئولین محترم و علی‌الخصوص دکتر جاسبی! تقاضا می‌نمایم دوران خدمت سربازی را رایگان اعلام کنند‌! تا جوانان این مرز و بوم راحت‌تر بتوانند این دوران مقدس را سپری کنند!
بله می‌فرمودیم...
هم چنین تحقیقات دانشمندان نشان داده است که با زیاد شدن فعالیت زن در اجتماع آمار مرگ و میر مردها به شدت افزایش خواهد یافت. چرا که مردان بیشتر تنها می‌شوند و از خوشحالی سکته خواهند کرد! ضمن این که همین دانشمندان بیکار در زمینه اشتغال زنان در اجتماع تحقیقات وسیع دیگری نیز انجام داده‌اند. منتهی هنوز به نتیجه‌ای دست نیافته‌اند‌!

نیازمندی‌های ... (ضمیمه رایگان)‌!
به یک منشی مسلط به زرنگار و فوتوشاپ نیازمندیم. (ترجیحا خانم‌، ترجیحا با قد متوسط و چشم‌های عسلی!!)
به یک ترجیحا" خانم نیازمندیم!
به یک سوپر مارکت، جهت استخدام یک منشی خانم نیازمندیم!‌ 
خانمی هستم زیبا، جذاب، پولدار و موقر و حسابی خانوم! البته من دنبال همسر نمی‌گردم‌! فقط آگهی دادم دل‌تون بسوزه! 
آب انگور با طعم سیب رسید!
به یک دوست ایرانسل‌دار نیازمندیم! ترجیحا جنس مخالف! ترجیحا طرح قرمز فعال!
[ یکشنبه بیست و دوم دی 1387 ] [ 5:36 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

ژاپن: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد! 

مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند! 

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه واکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود! 

عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!
 
چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!

اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید! 

گینه بی صاحاب!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند! 

کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند! 

پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید! 

اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!

انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند! 

ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! (فهمیدین به منم بگین) او چت می کند! خیابان متر می کند، ودر یک کلام عشق و حال می کند! همه کار می کند جز اینکه درس بخواند نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است! از من می شنوین بی خیال دانشگاه بشین بهتره (تفریحات بهتر و کم دردسرتر هست)خود دانید.
[ جمعه بیستم دی 1387 ] [ 5:38 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

۱ـ هنرپیشه معروف سینما ؟ 
الف) محمدرضا گلزار 
ب) محمدرضا علفزار 
ک) محمدرضا گندمزار 
ش) محمدرضا دشت 

۲ـ هنرپیشه مرحوم سینما ؟ 
الف) رضا ژیان 
ب) رضا ماکسیما 
ک) رضا فولکس 
ش) رضا خاور 

۳ـ هنرپیشه مرحوم فیلم "ممل آمریکایی" ؟ 
الف) نعمت الله گرجی 
ب) نعمت الله ساقه طلایی 
ک) نعمت الله شیرین عسل 
ش) نعمت الله مینو  

۴ـ هنرپیشه زن معروف سینما ؟ 
الف) هدیه تهرانی 
ب) کادوی تهرانی 
ک) چشم روشنی تهرانی 
ش) قابل نداره تهرانی 

۵ـ بازیگر چشم روشن سینما و تلوزیون ؟ 
الف) پارسا پیروزفر 
ب) فارسا فیروزپر 
ک) پارسا پیروزپر 
ش) فارسا فیروزفر  

۶ـ خشایار اعتمادی چه سبکی می خواند؟ 
الف) پاپ 
ب) اسقف 
ک) راهبه 
ش) موبد

 ۷ـ یکی از خواننده‌های مشهور زن میباشد. ماریا....؟
الف) کری
ب) کوری
ک) لالی
ش) قطع نخاع

۸ـ بازیگر فیلم خواب وبیداری و زندان زنان رویا...؟
الف) نونهالی
ب) خردسالی
ک) میانسالی
ش) پیری

تست های ورزشی 

۱ـ کشتی گیر گردن کلفت ایران ؟ 
الف) عباس جدیدی 
ب) عباس قدیمی 
ک) عباس نیو 
ش) عباس آپ تو دیت 

۲ـ تیم فوتبال آبادانی ؟ 
الف) نفت آبادان 
ب) بنزین آبادان 
ک) گازوئیل آبادان 
ش) استقلال اهواز 

۳ـ باشگاه انگلیسی ؟ 
الف) میدلزبرو 
ب) میدلزبیا 
ک) میدلزبودی حالا 
ش) میدلزپاشو برو گمشو 

۴ـ بازیکن بوسنیایی سابق بایرن مونیخ ؟ 
الف) حسن صالح حمیدزیچ 
ب) حمید صالح حسنزیچ 
ک) حسن حمید صالحزیچ 
ش) بابا چند نفر به یه نفر ؟؟؟ 

۵ـ دروازه بان انگلیس در جام جهانی ١٩٩٨ فرانسه ؟ 
الف) دیوید سیمن 
ب) دیوید سیمثقال 
ک) دیوید سیگرم 
ش) دیوید سیتن 

۶ـ مربی سابق تیم ملی انگلیس و استرالیا ؟ 
الف) تری ونبلز 
ب) مونو ونبلز 
ک) تترا ونبلز 
ش) هگزا ونبلز

 ۷ـ مهاجم سال های دور منچستر یونایتد ؟ 
الف) اندی کول 
ب) اندی سرشانه 
ک) اندی پشت بازو 
ش) اندی مرسی هیکل 

۸ـ مهاجم تیم ملی هلند و آرسنال ؟ 
الف) دنیس برگکمپ 
ب) دنیس اروین 
ک) دنیس وایز 
ش) دنیس تریکو

 ۹ـ آقای گل جام جهانی ٧٤ آلمان ؟ 
الف) گرد مولر 
ب) بیضی مولر 
ک) مستطیل مولر 
ش) ٨ وجهی منتظم مولر
تست های وبلاگی 

۱۰ـ نژاد مردم شرق آسیا ؟ 
الف) زرد 
ب) عنابی 
ک) بنفش 
ش) چهارخونه راه راه یشمی
۱۱- یکی از میدان های تهران و شاعر ؟ 
الف) فردوسی 
ب) انقلاب 
ک) ونک 
ش) مستقیم
[ جمعه بیستم دی 1387 ] [ 5:34 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

چگونه یک زن رو خوشحال کنیم ؟!


برای خوشحال کردن یک زن... 


یک مرد فقط نیاز دارد که این موارد باشد : 

1. یک دوست 

2. یک همدم 

3. یک عاشق 

4. یک برادر 

5. یک پدر 

6. یک استاد 

7. یک سرآشپز 

8. یک الکتریسین 

9. یک نجار 

10. یک لوله کش 

11. یک مکانیک 

12. یک متخصص چیدمان داخلی منزل 

13. یک متخصص مد 

14. یک متخصص علوم جنسی 

15. یک متخصص بیماری های زنان 

16. یک روانشناس 

17. یک دافع آفات 

18. یک روانپزشک 

19. یک شفا دهنده 

20. یک شنونده خوب 

21.. یک سازمان دهنده 

22. یک پدر خوب 

23. خیلی تمیز 

24. دلسوز 

25. ورزشکار 

26. گرم 

27. مواظب 

28. شجاع 

29. باهوش 

30. بانمک 

31. خلاق 

32. مهربان 

33. قوی 

34. فهمیده 

35. بردبار 

36. محتاط 

37. بلند همت 

38. با استعداد 

39. پر جرأت 

40. مصمم 

41. صادق 

42. قابل اعتماد 

43. پر حرارت 

بدون فراموش کردن : 

44. تعریف کردن مرتب از او 

45. عشق ورزیدن به خرید 

46. درستکار بودن 

47. بسیار پولدار بودن 

48. تنش ایجاد نکردن برای او 

49. نگاه نکردن به بقیه دختران 

و در همان حال، شما باید : 

50. توجه زیادی به او بکنید، و انتظار کمتری برای خود داشته باشید 

51. زمان زیادی به او بدهید، مخصوصاً زمان برای خودش 

52. اجازه رفتن به مکانهای زیادی را به او بدهید، هیچگاه نگران نباشید او کجا می رود. 

بسیار مهم است : 

53. هیچگاه فراموش نکنید : 

* سالروز تولد
* سالروز ازدواج
* قرارهایی که او می گذارد 



چگونه یک مرد را خوشحال کنیم : 


1. تنهاش بذارید!!!! )))))))


[ یکشنبه پانزدهم دی 1387 ] [ 6:3 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

روزی حکیمی جمعی از زنان و مردان را جمع کرده و از مردی و مردانگی سخن می گفت شخصی از آن بین پرسید : ای حکیم ! نشان مردانگی چیست؟ حکیم بی درنگ گفت : مردانگی در داشتن چیز بزرگ است ! پس بین جماعت همهمه در گرفت یکی از آنها گفت : حتما منظورتان از چیز بزرگ سبیل بزرگ است؟ حکیم گفت : نه ! که اگر اینگونه بود هم اکنون در بین شما مردان بی سبیل یک مرد نیز نبود! شخص دیگری گفت : منظور از چیز حتما دل بزرگ است! حکیم گفت : البته مردان را به ظاهر دل گندگی باشد اما به وقت نیاز از گنجشکی نیز دلشان کوچک تر است شخصی از آن ته فریاد زد پس دیگر حتما منظور تو از چیز همان چیز خودمان است !!! و دوباره همهمه ای در گرفت در میان معرکه رندی از آن بین فریاد زد : درود بر حکیم چیز فهم !!! حکیم گفت : ذهنتان خراب است وگرنه شما را چیزی به عنوان پند میدادم تا عبرت گیرید!!!  

برگرفته از وبلاگ نوشته هاي يك پير پسر

[ شنبه چهاردهم دی 1387 ] [ 4:33 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

پسري به خواستگاري دختري رفت خانواده دختر از او پرسيدند : شغلت چيست؟ گفت‌: دانشجو هستم خانواه عروس پرسيدند:كدم دانشگاه ؟ گفت: پيام نور! خانواده عروس گفتند: دانشجوي پيام نور آينده اي ندارد! پسر گفت: پيام نور بيشترين دانشجويان كشور را دارد ! خانواده عروس گفتند: و اين نشان مي دهد كه كيفيت را نيز فداي كميت كرده اند! پسر گفت: اكثر اساتيد آن جوان و با انرژي هستند خانواده عروس گفتند : و اين نشان مي دهد كه بيشتر اساتيد آن كم تجربه هستند ! پسر گفت:‌ساختمان ها و كلاسهاي آن همه نو و جديد هستند خانواده عروس گفتند : اين هم نشان از بي ريشگي اين دانشگاه دارد! پسر عصباني شد و گفت : لامروتان ! نمي خواهيد زن بدهيد چرا پيام نور رفتن مرا بهانه كرده ايد ؟! خانواده عروس گفتند: معلوم است پيام نور دانشجويان عاقل و فهميده اي تربيت مي كند!!!
[ شنبه چهاردهم دی 1387 ] [ 4:27 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

 چرا مردها داراي وجدان پاکي هستند؟
به اين دليل که هيچ گاه از آن استفاده نمي کنند .

 

چرا مردها هميشه خوشحالند؟
چون آدم هاي گرفتار فقط مي خندند .

 

چرا روانکاوي مردها خيلي سريع تر نسبت به خانم ها انجام مي پذيرد؟
زيرا هنگاميکه زمان بازگشت به دوران کودکي فرا مي رسد، مردها همان جا قرار دارند .

 

 
[ شنبه نوزدهم مرداد 1387 ] [ 6:1 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

اگر کارتون جایی پیش پدرتون گیر کرد از این ترفندها استفاده کنید !


 

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود،

با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز

جمع و جور شده.

یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش

نوشته بود " پدر " !!

با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با

دستان لرزان نامه رو خوند:

 
[ یکشنبه سی ام تیر 1387 ] [ 3:51 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

۱.دخترا اصلا بینی ها شون رو عمل نمی کنن

۲. هیچ وقت موهاشون رو طلایی نمی کنن مادر زادی مش شده است

4. هیچ وقت به هم دیگه چپ چپ نگاه نمی کنن واز حسودی نمی ترکن

5. تمام طلا جواهراشون اصل اصله

6. هرگز قبل از ازدواج ابر هاشون رو بر نمی دارن عمرا بردارن کی گفته بر می دارن نه بابا بر نمی دارن که مرتبش می کنن

7. بی اجاز ه بابا مامان هیچ وقت بیرون نمی رن

8. به بهانه کتابخونه یا درس خوندن با دوستشون که با یه پسر نمی رن بیرون باورکنین

9. انقدر خواستگار دارن که نمی دونن به کدوم جواب بدن

10. همیشه سر به زیرن اصلا به غریبه ها نگاه نمی کنن (کاش فقط نگاه بود )

11. بعد ازدواج تازه می فهمن حروم شدن تفلی ها خونه بابا شون همه چی داشتن

12. چشماشون رو اصلا لنز نمی زارن رنگش مادر زادی سبز و آبیه و خاکستری بنفش وزرد و قرمز
 
[ شنبه بیست و نهم تیر 1387 ] [ 8:21 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

1. یک رئیس جمهور خانم کدام جمهوری زیر را ترجیح می دهد؟
الف - جمهوری کمونیستی
ب - جمهوری فمینیستی
ج - هر جمهوری که کلاسش بیشتر باشه
د - جمهوری کیلو چنده ! شوهر منیژه، سالی دوبار منیژه رو می بره دوبی اون وقت من ! صب تا شب باید  بشینم کنج این خونه مملکت رو اداره کنم!! hee hee
 
 
2. نام نخست وزیر فقید پاکستان که چند وقت پیش به قتل رسید.    .........بوتو
الف - بی نظیر بوتو
ب - کم نظیر بوتو
ج - یه دختر دارم تا نداره بوتو
د - بابا همه جا ریخته !! بوتو hee hee
 
 
3. کدام گزینه زیر را مسبب اصلی ترور خانم بوتو می دانید؟!!
الف - گزینه ب
ب - گزینه جیم
ج - گزینه دال
د - علی دایی!! hee hee
 
4. موفق ترین زن در عرصه سیاست را چه کسی می دانید؟
الف - آنجلا مرکل
ب - کاندولیزا رایس
ج - مارگارت تاچر
د - یانگوم
راهنمایی: گزینه های الف و ب و ج درست نمی باشد. hee hee
 
 
5. فمنیست چیست؟
الف - کلاً چیز خوبی است
ب - کلاً چیز خوبی نیست
ج - توهم است
د - یه چیز تو مایه های زن ذلیلی است  !!
و -  همون چیزیه که بعضی از عناصر بچه قرتی(بعضی از آقایونو می گه)  اسمش رو می ذارن عشق!
ه - نام نوعی درخت گلابی است که در جنگل های آمازون رشد می کند. hee hee
 
 
7. نام دبیر سازمان سیاسی اجتماعی آزادی زن. پروین ....
الف - پروین کابلی
ب - پروین لوس آنجلسی
ج - پروین مزار شریفی
 د - پروین همه جای جهان  سرای من است! hee hee
 
 
8. روزنامه نگار و خبرنگار زن ایرانی که یکی از ۳۰ زنی بود که با اعتراض مدنی جلوی در غربی ورزشگاه آزادی، در  اواخر نیمه اول، توانست مسابقه ایران - بحرین در چارچوب رقابت های مقدماتی جام جهانی 2006 را را از نزدیک ببینند.
 
الف - به دلیل طولانی شدن سوال از ارائه گزینه الف معذوریم!
ب - پرستو دو کوهکی
ج - کفتر چاهی دو کوهکی
د - عقاب تیز پرواز  دو کوهکی
و - پیلا پیلا  دو کوهکی
ه - خب مگه مجبورین برین آزادی! پاشین برین نیوکمپ بدون این که علاف شین  کل بازی رو ببینین! تازه اونم بازی بارسلونو نه ایران بحرینو ! hee hee
 
 
9. حقوقدان ایرانی که سومین زن مسلمان است که جایزه صلح نوبل را برده است.
الف - شیرین عبادی
ب - شیرین عبادی
ج - شیرین عبادی
د - گزینه الف و ب
و - همه موارد فوق صحیح است
ه - نخیر هیچ کدوم  صحیح نیست.
ی - کلیه گزینه های فوق با هم درگیرند! hee hee
 
 
10. نام دیگر گاز های بی اثر مثل هلیم و نئون؟ گازهای  ... ( سوال سیاسیو باش !!)
الف - سر به زیر
ب - نجیب
ج - با وقار
د - کلاً بچه خوبیه! hee hee
 
 
11. به دلیل  بی ربط بودن سوال فوق این سوال پلمپ می گردد !!
الف - .....
ب - ........
ج - .........
د - علی دایی! hee hee
 
 
 
13. سن قانونی زنان برای کاندیدا شدن برای  انتخابات ریاست جمهوری؟
الف - 30 سال
ب - 35 سال
ج - 40 سال
د - از آن جایی که سن خانم ها از 25 بالاتر نمی رود . خانم ها نمی توانند اصلاً کاندیدا شوند. hee hee
 

داوطلبان عزیز وقت پاسخگویی به سوالات به پایان رسیده است! لطفاً با زبان خوش پاسخنامه های خود را بالا بگیرید. ضمناً نتیجه آزمون از نیم ساعت پیش !  بر روی سایت سازمان سنجش  قرار گرفته است!!  داوطلبان عزیز می توانند با مراجعه به سایت از رد صلاحیت شدن خود مطمئن گردند. 
 
 
[ جمعه بیست و هشتم تیر 1387 ] [ 9:21 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

عرضم به حضورتان که آقا ، ما مشکلات زیاد داریم ... بروید بالا لطفاً ... یه جوری فکر میکنید که انگار مشکل ندیدین تو عمرتون ، مشکل توالته ! feeling beat up

 

این مشکل در حالت عادی خودش رو نشان نمیده که ، وقتی نمایان میشه که اولاً زیاد نوشابه و آب خورده باشی ، چند ساعت قبل غذای پر حجم ( مخصوصاً لوبیا ) خورده باشی ، و از همه مهمتر اینکه تو خیابونی باشی که تا چشم کار میکنه ، فقط ماشین میبینی و آدم . دریغ از یه جایی برای تخلیه ی التهابات درونی ! whew!


بارها و بارها برا همه ی ماها پیش آمده که به همچین دردی گرفتار شده باشیم . به قول معروف میگن : تا حالا به بی توالتی گرفتار نشدی که درد عاشقی از یادت بره ...!! hee hee


البته هدف دوستان در اعتراض به مشکل بی توآلتی در شهر بود ، ولی از اونجایی که من زیاد با این مشکل روبرو و درگیر نشدم ، سعی در ریشه یابی این معضل بزرگ دارم . ریشه یابی به این معنی که اول باید حریف خود رو بشناسیم ، بعد بهش حمله کنیم ! پس همینجا این سوآل مطرح میشه که :


 توآلت چیست ؟! thinking


البته همین توالتی که ما میگیم ، متناسب با فرهنگها و لهجه ها و زبانهای مختلف ، جور خاصی نامگذاری شده ... مثلاً اسم اول همون توآلته که خیلی رواج داره که بر دو قسم است :

 

1) توآلت ایرانی

2) توآلت فرنگی

 

در ایران ، ایرانیش متداوله و در کل جهان ، فرنگیش ! البته زمزمه هایی هم مبنی بر صادرات ایرانیش به کشور های اروپایی شده ، ولی شما باور نکنید ...not listening - New!

 


با اینکه مراجع، تاکید زیادی بر استفاده از مدل ایرانیش به همه ی اقشار جامعه میکنند ، با این حال یک عده هستند که سطح خودشون را بالاتر دیده و به نصب مدل خارجکیش اهتمام میوَرَزُنَد و بهانهشان اینه که مدل ایرانی دیسک کمر میاره !! bring it on


ولی از آنجایی که صنعتکاران ایرانی خیلی مبتکر و متخصصند ، مدل پلاستیکی توالت فرنگی ( از همونایی که پایه داره و روی توالت ایرانی قرار میگیره ) رو روانه ی بازار نمودند تا یک وقت خدای ناکرده کم نیاورده باشند! به محصول خارجی هم جنبه ی ایرانی میدیم ! peace sign ( به واسطه ی همون توالت ایرانی که زیرشه !! )


البته نوعی از توالت فرنگی هست که از قدیم الآیام ( یه چیز تو مایه های عصر حجر ) در بین مردم ( مخصوصاً مردها ) رایج بوده که همانا مدل سرپاییه . منتها خارجی ها ، اون رو از حالت کوچه بازاری خارج و صنعتیش کردن و وارد مکانهای عمومی مثل هتل ها ، کازینو ها و جاهای دیگه نمودند ...oh go on

 

اینجا ایرانی ها کم آوردن و نتونستن پوز خارجیها رو به خاک بمالونن و هنوزم سیستم کوچه بازاری، ( در صورت تعطیل بودن بازار! ) ادامه و رواج داره . big grin

 

 

اسم باکلاسی توالت میشه دسشویی
مثال : آقا اجازه ، میشه بریم دسشویی ؟!!


البته واضح و مبرهن است که دسشویی معنی دستشویی میدهد ، پس اگه کسی برا دسشویی اجازه گرفت ، ولی رفت برا تخلیه ی التهابات درونی ( شکمی ) ، مسئولیت با خودشه .cool

 

اسم دیگه ای که برای این مکان عزیز رواج پیدا کرده ، مستراح میباشد . ولی به نظرم کلمه ی قشنگی نیست ، من رو یاد توالت های بتنی ای که دستی ساخته شده میندازه ( تو در و داهاتا زیاد دیده میشه )

 

اون قدیم ندیم ها هم بهش میگفتن : موال ( و به گفته ی دوست عزیزی " مبال " ) که به نظرم همون موال درست تره . البته من هم از دهن این و اون شنیدم که میگن موال ، وگر نه ، شاید مبال درست باشه . شایدم اون دوستم از دهن این و اون شنیده باشه " مبال " ، مثلا زبون طرف خوب نچرخیده باشه و میخواست بگه " موال " ، آب دهن تو دهنش گیر کرده و گفته " مبال " ، و شایدم نه موال درست باشه ، نه مبال ، مثلاً " مدال " درست باشه که ... چی ؟ ... بله ، دوستان اشاره میکنن بی خیال شو ...nerd

 

اسامی دیگری هم هست که ممکنه بیشتر جنبه ی شخصی و خصوصی داشته باشه یا بین یک قشر خاص رواج داشته باشه ... ممکنم هست که طرف از کلمات و اسامی جانبی برای رساندن هدف استفاده کنه .

 


مثال : " آقا اجازه ... ما کمپوت آلبالو گیلاس داریم ! " و در ادامه : " جون ماردتون آقا ، داریم میترکیم !! " pumpkin


البته اسامی مشابه زیادی کاربرد داره که میتوانید یه سر به بقالی سر کوچه بزنید و انواع کمپوت ها و رب ها را به این لیست اضافه کنید .


اسم با مسمای دیگری که برازنده ی این مکانه ، اتاق تفکره . به این معنی که سخت ترین و پیچیده ترین مسائل هم تو همین توالت حل میشه ... حالا اگه یک نفر به تنهایی نتوانه از پس مسئله ای بر بیاد ، باید رجوع کنه به اتاق همفکری ( که همانا توالت عمومی است ! ) daydreaming - New!

 

خب ... اینجاش رو یه نقطه میزاریم تا سری بعد که میام ، این بحث مهیج و هیجان انگیز رو ادامه بدیم . rolling eyes

 

 

پ . ن 1 : هشدار داده بودم اونایی که روحیشون لطیفه نخونن ... حالا که خوندین من هیچ گونه مسئولیتی قبول نمیکنم ...time out - New!

 


د . ض 2 : توصیه ی ایمنی : وقتی میرین توالت ، مواضب موبایلاتون باشین ... بیشترین آمار خرابی تلفن همراه ناشی از افتادن تو چیزه ... همون که میدونید ! on the phone - New!

 
[ جمعه بیست و هشتم تیر 1387 ] [ 9:5 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

دوشنبه اول مهر:امروز روز اولی است که من دانشجو شده ام. شماره ی کلاس را از روی برد پیدا کردم. توی کلاس هیچ کس نبود، فقط یک پسر نشسته بود. وقتی پرسیدم �کلاس ادبیات اینجاست؟� خندید و گفت:بله، اما تشکیل نمی شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت که یکی دو هفته ی اول که کلاس ها تشکیل نمی شود و خندید.
با اینکه از خندیدنش لجم گرفت، اما فکر کنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسید که ترم یکی هستید یا نه. گمانم می خواست سر صحبت را باز کند و بیاید خواستگاری؛ اما شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زیاد نخندد!

دو هفته بعد، سه شنبه:امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را دیدم از دور به من سلام کرد، من هم جوابش را ندادم. شاید دوباره می خواست از من خواستگاری کند. وارد کلاس که شدم استاد گفت:"دو هفته از کلاس ها گذشته، شما تا حالا کجا بودید؟" یکی از پسرهای کلاس گفت:�لابد ایشان خواب بودن.� من هم اخم کردم. اگر از من خواستگاری کند، هیچ وقت جوابش را نمی دهم چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زیاد طعنه نزند!

چهارشنبه:امروز صبح قبل از اینکه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر کوچه کیک و ساندیس گرفتم او هم از من پرسید که دانشگاه چه طور است؟ اما من زیاد جوابش را ندادم. به نظرم می خواست از من خواستگاری کند، اما رویش نشد. اگر چه خواستگاری هم می کرد، من قبول نمی کردم؛ آخر شرط اول من برای ازدواج این است که تحصیلات شوهرم اندازه ی خودم باشد!

جمعه:امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشی را که برداشتم، پسری گفت: خانم میشه مزاحمتون بشم؟ من هم که فهمیدم منظورش چیست اول از سن و درس و کارش پرسیدم و بعد گفتم که قصد ازدواج دارم، اما نمی دانم چی شد یخ کرد و گفت نه و تلفن را قطع کرد. گمانم باورش نمی شد که قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم خجالتی نباشد!

سه هفته بعد شنبه:امروز سرم درد می کرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوی مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره دیدمش. این دفعه که به مغازه اش بروم می گویم که قصد ازدواج ندارم تا جوان بیچاره از بلاتکلیفی دربیاید، چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم گیر نباشد!

سه شنبه:امروز دوباره همان پسره زنگ زد؛ گفت که حالا نباید به فکر ازدواج باشم. گفت که می خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتی که او نخواهد ازدواج کند دیگر جواب تلفنش را نمی دهم، بعد هم گوشی را گذاشتم. فکر کنم داشت امتحانم می*کرد، ولی شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم به من اعتماد داشته باشد!

چهارشنبه:امروز یکی از پسرهای سال بالایی که دیرش شده بود به من تنه زد؛ بعد هم عذرخواهی کرد، من هم بخشیدمش. به نظرم می*خواست از من خواستگاری کند، چون فهمید من چه همسر مهربان و با گذشتی برایش می*شوم؛ اما من قبول نمی*کنم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم حواسش جمع باشد و به کسی تنه نزند!

جمعه: امروز تمام مدت خوابیده بودم؛ حتی به تلفن هم جواب ندادم، آخر باید سرحرفم بایستم. گفته بودم که تا قصد ازدواج نداشته باشد جواب تلفنش را نمی دهم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم مسئولیت پذیر باشد!

دوشنبه:امروز از اصغرآقا بقال 2 تا کیک و ساندیس گرفتم. وقتی گفتم دو تا، بلند پرسید چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم هایش که تو هم رفت فهمیدم که غیرتی است. حالا مطمئنم که او نمی تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم غیرتی نباشد، چون این کارها قدیمی شده!

پنچ شنبه: امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع کردم. با او هم ازدواج نمی کنم؛ چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم هی مرا امتحان نکند!

دوشنبه: امروز روز بدی بود. همان پسر سال بالایی شیرینی ازدواجش را پخش کرد. خیلی ناراحت شدم گریه هم کردم ولی حتی اگر به پایم هم بیفتد دیگر با او ازدواج نمی کنم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم وفادار باشد!

شنبه: امروز یک پسر بچه توی مغازه ی اصغرآقا بقال بود. اول خیال کردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هی بابا بابا می گفت. دوزاریم افتاد که اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نکردم. آخر شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زن دیگری نداشته باشد!

یکشنبه: امروز همان پسری که روز اول دیدمش اومد طرفم. می دانستم که دیر یا زود از من خواستگاری می کند. کمی که من و من کرد، خواست که از طرف او از دوستم "ساناز" خواستگاری کنم و اجازه بگیرم که کمی با او حرف بزند. من هم قبول نکردم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم چشم پاک باشد!

ترم آخر : امروز هیچ کس از من خواستگاری نکرد. من می دانم می ترشم و آخر سر هم مجبور می شم زن اکبرآقا مکانیک بشوم.
 
[ پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ] [ 2:9 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

نبالم نیا اسیر میشی




رو باک کامیونا که دیدم زیاد مینویسن : شکمو !!! یا بخور نوش جان !!! یا الهی کوفتت بشه


من میروم............ ......... ......... ..تو هم بیا


زیبا رویان بی وفایند


داداش مرگ من یواش


بوق نزن ژیان............ ......... ..میخورمت 

دییوونتم روانی


در قمار زندگی عاقبت ما باختیم

بسکه تکخال محبت بر زمین انداختیم


در بیابانها اگر صد سال سرگردان شوم
به از انکه در وطن محتاج نامردان شوم


خوشگلی بانمکی یک رخ زیبا داری
بی جهت نیست که در کنج دلم جا داری


کوه رنج مادر
سلطان غم پدر


عشق تو مرا چو سوزنی زرین کرد

هرکه مرا دید تورا نفرین کرد


تو هم خوشگلی


بر چشم بد لعنت


خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد
خواهان کسی باش که خواهان تو باشد


سر بشکند

دست بشکند
پا بشکند
دل نشکند


یادگار پدر


کوچولو کجا میری ؟


مادران زیبا ترین آهنگه عشقند!


بیادگار نوشتم خطی به دلتنگی
به روزگار ندیدم رفیق یکرنگی


به تو دیگر نتوان کرد سلام
به تو دیگر نتوان بست امید
به تو دیگر نتوان اندیشید
که تو دیگر گل ناز همه ای.


یا ضامن اهو
امان ازاین هیاهو


در این درگه که گه گه کَه کُه و کُه کَه شود ناگه

مشو غره به امروزت که از فردا نای اگه.......


ای صوفی برو لقمه خود گاز بزن
کم پشت سر خلق خدا ساز بزن


بر در دیوار قلبم نوشتم ورود ممنوع
عشق آمد و گفت من بی سوادم


احتیاط کن التماس نکن.


حسنی به مکتب نمیرفت باباش گذاشت کمک شوفری


بیمه دعای مادر
میروم سوی وطن
کسانیکه بد را پسندیده اند
ندانم ز خوبی چه بد دیده اند؟


" از پی شبهای بی فردا دویدن "


یدالله فوق ایدیهم


گذشته تلخ
آینده نامعلوم


راستی پشت یه مینی بوس نمره ابادان نوشته بود :

ولک قطار ندیدی


الهی هر کی بخلوه ، چشاش بابا قوری بشه

کچل بشه ، قوزی بشه ، خمارو با فوری بشه


اینم پشت یه تراکتور نوشته بود :

کی به کیه ؟ منم پرایدم


بالای در باک یه مینی بوس نوشته بود: بخور به حساب من!


عفت از ناموس مردم کن اگر با غیرتی

تا کنند عفت از ناموس تو با غیرتان
 

 

 

پشت یک کامیون نوشته بود
بوق نزنید رانده خواب است

 

ای که از کوچه معشوقه ما می گذری
بر هذر باش که ما هم از کوچه معشوقه تو می گذریم


دست علی به همرات
دلم دادم بری باهاش حال کنی
نکه بری جیگرکی بازکنی!!


بر دریچه قلبم نوشتم..ورود عشق ممنوع.
اما عشق دنده عقب وارد شد!



هلاکتم چلو کباب


در دست علم دارم
زرین قلم دارم
نزدیک تو نیستم
از دور سلام دارم

 

 
[ پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ] [ 2:7 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

بيچاره دخترا اگه خوشگل باشن می گن عجب جیگریه! اگه زشت باشن می گن کی اینو می گیره! اگه تپل باشن می گن چه گوشتیه! اگه لاغر باشن می گن چه مردنیه! اگه مودبانه حرف بزنن می گن چه لفظ قلم حرف می زنه! اگه رک و راست باشن می گن چه بی حیاست! اگه یه خورده فکر کنن می گن چقدر ناز می کنه! اگه سری جواب بدن می گن منتظر بود! اگه تند راه برن می گن داره می ره سر قرار! اگه اروم راه برن می گن اومده بیرون دور بزنه ول بگرده! اگه با تلفن کارتی حرف بزنن می گن با دوست پسرشه! اگه خواستگارو رد کنه می گن یکی رو زیر سر داره! اگه حرف شوهرو پیش بکشه می گن سر و گوشش می جنبه ! اگه به خودش برسه می گن دلش شوهر می خواد می خواد جلب توجه کنه ! اگه............چکار کنه بمیره خوبه؟
 
[ چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 ] [ 10:16 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

 تفاوت قلب دختران و پسران! قلب پسرها مثل پارکینگی است که هیچ وقت تابلوی

 ظرفیت تکمیل بر در آن دیده نمیشود و اما قلب دخترها مانند فرودگاهی است که مدت

 ماندن یک هواپیما در آن بستگی به فرود هواپیمای بعدی دارد

 
[ چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 ] [ 9:55 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

چهار نفر بودند که اسمشان اين ها بود :‌

 

 

_ همه کس ،

_ يک کسي ،

_ هر کسي  ، 

_ هيچ کس .

 

 

کار مهمي در پيش داشتند و همه مطمئن بودند که يک کسي اين کار را به انجام مي رساند . هر کسي مي توانست اين کار را بکند ،‌ اما هيچ کس اين کار را نکرد .

 

يک کسي عصباني شد ، چرا که اين کار ، کار همه کس بود ، اما هيچ کس متوجه نبود که همه کس اين کار را نخواهد کرد.

 

سرانجام داستان اين طوري تمام شد که هر کسي يک کسي را سرزنش کرد که چرا هيچ کس کاري را نکرد که همه کس مي توانست انجام بدهد
 
[ پنجشنبه ششم تیر 1387 ] [ 11:58 قبل از ظهر ] [ پروین ] [ ]

روز زن مبارک باد...
با دادن یک هدیه خود را یک سال بیمه بدنه و اعصاب کنید

 



مادرجون این دسته گل تقدیم تو،به شرط اونکه تو خودت گل باشی و من خاک زیر پات



درزيباترين واژه بر لبان آدمي واژه مادر است. زيباترين خطاب مادر جان است. مادر واژه ايست سرشار از اميد و عشق. واژه اي شيرين و مهربان که از ژرفاي جان بر مي آيد. روزت مبارک مادر


زن هستي ساز و نظم ده و مهر گستر است ســـــــــــرچشمهء محبت و الطاف داور است بهر صفا و لطف خـــــــــــدا عشق مظهر است بعد از خـــــــدا به سجده بوَد زآنکه مادر است

 

به ياد مي آورم لحظه هاي فراز را كه صداي او اعتبارم مي بخشيد و لحظه هاي نشيب را كه اعتمادم به ياد مي آورم افراي افراشته اي را به ياد مي آورم مادرم را ...



آسودگي از محن ندارد مادر آسايش جان و تن ندارد مادر دارد غم و اندوه جگر گوشه خويش ورنه غم خويشتن ندارد مادر



مي دوني فرق روز پدر با روز مادر چيه ؟
روز مادر طلا فروشي ها شلوغ مي شه
اما روز پدر جوراب فروشي ها ..
مي دوني شباهشتون چيه ؟
پول هر دو از جيب بابا مي ره



مثِ يه سايه داري گم مي شي آروم آروم، روي جاده
با خودم مي گم کاشکي بباره بارون، اما چه فايده؟
بغضمو مي ريزم تو چند حرف ساده...
دوستت دارم
 


گه ميشه نباشي تو حرير خاطرم
مگه ميشه نگذري از کنار پنجره ام
مگه ميشه بي هوات لحظه اي نفس کشيد
مگه ميشه بي چشات رنگ خوشبختي رو ديد



سکوتي بود بر قلبم که با آن ميزدم فرياد اگر از شهر غم رفتي مرا هرگز مبر از ياد

 
[ سه شنبه چهارم تیر 1387 ] [ 11:24 قبل از ظهر ] [ پروین ] [ ]

فال حافظ، نیت کن!
...
...
...
...
به جهنم گر غمت پایان ندارد
به درک گر سرت سامان ندارد
بخندم من به این دنیای فانی
که ضایع تر از این امکان ندارد
. . .حافظ می خواد بگه تو خوشبخت می شی، یه کم عصبانیه! منظوری نداره!

(کلمه بخندم در بیت دوم در دیوان اصلی کلمه دیگری بود که من با توجه به اینکه خانواده از اینجا رد می شه یه کم تغییرش دادم... به هر حال مطمئنم اونقدر فکرتون منحرف هست که بتوید کلمه اصلی رو بدون راهنمایی من حدس بزنید!)

هر زنی دو مرد را دوست دارد.
یکی ساخته تخیلات اوست، و دیگری هنوز به دنیا نیامده!

فردا ماه گرفتگی شروع می شه. اگر منو گرفتن، تو مواظب خودت باش!

یه جوجه خروس دارم روزی 6 تا تخم می ذاره...
باور نمی کنی؟ بیا! اینم عکسش:
_=/.l.\=
_(^\/^)
.\{= =}/
_j-----L
این هم تخم هایی که می ذاره:
O O 0 O O 0

یک فعل چند منظوره در لهجه شیرین مشهدی:
مو بوروم: من بروم.
مو بوروم: من می بُرم.
مو بوروم: من می بَرَم.
مو بوروم: من برنده می شوم.
مو بوروم: من مو بور هستم.

 
[ دوشنبه سوم تیر 1387 ] [ 10:8 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

غضنفر جان سلام ! ما اينجا حالمام خوب است . اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد . اين نامه را من ميگويم و جعفر خان كفاش برايت مينويسد . بهش گفتم كه اين غضنفر ما تا كلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند ،آروم آروم بنويس كه پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند .

وقتي تو رفـتي ما هم از آن خانه اسباب كشي كرديم . پدرت توي صفحه حوادث خوانده بود كه بيشتر اتفاقها توي 10 كيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما
هم 10 كيلومتر اينورتر اسباب كشي كرديم . اينجوري ديگر لازم نيست كه پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم . خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست . پدرت شماره پلاك خانه قبلي را آورده و اينجا نصب كرده كه دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان .
آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست . همين هفته پيش دو بار بارون اومد . اوليش 4 روز طول كشيد ، دوميش سه روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول كشيد . غضنفر جان ، آن كت شلوار نارنجيه كه خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست كنم . آن دگمه فلزي ها پاكت را سنگين ميكرد . ولي نگران نباش دگمه ها را جدا كردم و جداگانه توي كارتن مقوايي برايت فرستادم . پدرت هم كه كارش را عوض كرده. ميگه هر روز هشتصد تا نهصد نفر آدم زير دستش هستن . از كارش راضيه الحمدالله . هر روز صبح ميره سر كار توی بهشت زهرا ، چمنهاي اونجا رو كوتاه ميكنه و شب مياد خونه . ببخشيد معطل شدي. جعفر خان كفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت . ديروز خواهرت فاطي را بردم كلاس شنا. گفتن كه فقط اجازه دارن مايو يه تيكه بپوشن . اين دختره هم كه فقط يه مايو بيشتر نداره ،اون هم دوتيكه است . بهش گفتم ننه من كه عقلم به جايي قد نميده . خودت تصميم بگير كه كدوم تيكه رو نپوشي . اون يكي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد . هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم كه بدوني بالاخره به سلامتي دايي شدي . راستي حسن آقا هم مرد ! مرحوم پدرش وصيت كرده بود كه بدنش را به آب دريا بندازن . حسن آقا هم طفلكي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميكند نفس كم آورد و مرد ! شرمنده . همين ديگه .. خبر جديدي نيست . قربانت .. مادرت
راستي: غضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست كنم ، ولي وقتي يادم افتاد كه ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست كردم.
 
[ جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 ] [ 7:33 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

سلام. فكر كردم امروز يك كار مفيد انجام بدم .

ميخواهم امروز به معرفي چند كتاب بپردازيم. اين كتاب ها كه معرفي ميكنم نقد ساده اي از اوضاع اجتماعي ما هستش كه درونمايه ي طنز داره و نوشته ي ابوالقاسم حالت است.  از ايشام كتابهايي به نظم ونثر وجود داردكه من اثار نظمي ايشان را خواندم و واقعا حال كردم از نوع نگارش و توجه ايشون به اوضاع اجتماع.


اين اثار نظم ايشان عبارتنداز:
1-صداي پاي عزراييل
2-يا مفت يا مفت
3-دوره ي خر سواري
4-اش كشك خالته
5-از عصر شتر تا عصر موتور
6-از بيمارستان تا بيمارستان
7-زباله ها و نخاله ها
8-پابوسي و چابلوسي
 
[ پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 ] [ 12:33 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]

فردي از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد خداوند پذيرفت . او را وارد اتاقي نمود كه جمعي از مردم در اطراف يك ديگ بزرگ غذا نشسته بودند . همه گرسنه،نا اميد و در عذاب بودند. هركدام قاشقي داشت كه به ديگ ميرسيد ولي دسته قاشقها بلند تر از بازوي آنها بود،بطوريكه نميتوانستند قاشق را به دهانشان برسانند! عذاب انها وحشتناك بود. آنگاه خداوند گفت : اكنون بهشت را به تو نشان ميدهم. او به اتاق ديگري كه درست مانند اولي بود وارد شد. ديگ غذا ، جمعي از مردم ، همان قاشقهاي دسته بلند . ولي در آنجا همه شاد و سير بودند. آن مرد گفت : نمي فهمم ؟ چرا مردم در اينجا شادند در حالي كه در اتاق ديگر بدبخت هستند ، با آنكه همه چيزشان يكسان است ؟ خداوند تبسمي كرد و گفت: خيلي ساده است ، در اينجا آنها ياد گرفته اند كه يكديگر را تغذيه كنند . هر كسي با قاشقش غذا در دهان ديگري ميگذارد، چون ايمان دارد كسي هست در دهانش غذايي بگذارد. 

ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌کرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست مي‌انداختند. دو سکه به او نشان مي‌دادند که يکي شان طلا بود و يکي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سکه نقره را انتخاب مي‌کرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دو سکه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سکه نقره را انتخاب مي‌کرد. تا اينکه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينکه ملا نصرالدين را آنطور دست مي‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اينطوري هم پول بيشتري گيرت مي‌آيد و هم ديگر دستت نمي‌اندازند. ملا نصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمي‌دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آن‌هايم. شما نمي‌دانيد تا حالا با اين کلک چقدر پول گير آورده‌ام.
«اگر کاري که مي کني٬ هوشمندانه باشد٬ هيچ اشکالي ندارد که تو را احمق بدانند

يك روز ملا نصرالدين ديگي از همسايه خود قرض كرد. فرداي آن روز ديگچه‌اي توي آن گذاشت و به همسايه پس داد.

همسايه پرسيد: «اين ديگچه از كجا آمده؟»ملا نصرالدين گفت:‌ «ديگ شما آبستن بود. ديشب زاييد. اين هم بچه آن است.»

همسايه با خوشحالي ديگ را گرفت و رفت. چند روز بعد ملا نصرالدين دوباره همان ديگ را از همسايه قرض كرد. مدتي گذشت و از ديگ خبري نشد. همسايه به خانه نصرالدين آمد و سراغ ديگ را گرفت.

ملا نصرالدين گفت: «سر شما سلامت، ديگ مرحوم شد.»

همسايه گفت: «آخر مگر ممكن است ديگ هم بميرد؟»

ملا نصرالدين گفت: «چه طور ديگ مي‌تواند بزايد، اما نمي‌تواند بميرد. ديگي كه مي‌زايد، ممكن است سر زا برود 

 

گویند روزی پادشاهی این سوال برایش پیش می آید و میخواهد بداند که نجس ترین چیزها در دنیای خاکی چیست. برای همین کار وزیرش را مامور میکند که برود و این نجس ترین نجس ترینها را پیدا کند و در صورتی که آنرا پیدا کند و یا هر کسی که بداند تمام تخت و تاجش را به او بدهد وزیر هم عازم سفر میشود و پس از یکسال جستجو و پرس و جو از افراد مختلف به این نتیجه رسید که با توجه به حرفها و صحبتهای مردم باید پاسخ همین مدفوع آدمیزاد اشرف باشد و عازم دیار خود میشود در نزدیکی های شهر چوپانی را میبیند و به خود میگوید بگذار از او هم سوال کنم شاید جواب تازه ای داشت بعد از صحبت با چوپان او به وزیر میگوید من جواب را میدانم اما یک شرط دارد و وزیر نشنیده شرط را میپذیرد چوپان هم میگوید تو باید مدفوع خودت را بخوری وزیر آنچنان عصبانی میشود که میخواهد چوپان را بکشد ولی چوپان به او میگوید تو میتوانی من را بکشی اما مطمئن باش پاسخی که پیدا کرده ای غلط است تو اینکار را بکن اگر جواب قانع کننده ای نشنیدی من رابکش
خلاصه وزیر به خاطر رسیدن به تاج و تخت هم که شده قبول میکند و آن کار را (اسمشو نبر را) انجام میدهد سپس چوپان به او میگوید کثیف ترین و نجس ترین چیزها طمع است که تو به خاطرش حاضر شدی آنچه را فکر میکردی نجس ترین است بخوری

 

آنكه از ما بالاتر است ما را بدبخت مي داند ، آن كه از ما پائين تر است ما را خوشبخت تصور مي كند ، اما هر دو در اشتباهند ، زيرا ما گاهي خوشبختيم و غالبا بدبخت : بدبختي ما در آن ايامي است كه به نقايص زندگي خود توجه داريم و خوشبختي ما در لحظات كوتاهي است كه به نعمتهاي زندگي خود نظر مي اندازيم
[ جمعه هفدهم خرداد 1387 ] [ 1:36 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]


هر کدام از شما پسرها برای دخترها تاریخ مصرفی دارین.روی محصولات خوراکی روی آن نوشته شده
ولی شما پسرها تاریخ مصرفتان تا کی ... تا وقتی که پول دارین!!!
این نکته را من بارها اشاره کردم ولی علت اینکه من روی این نکته پا فشاری می کنم اینه که این قضیه را من عینا دیدم!
آره دختره تا وقتی که پسره پول داشت هر روز بهش زنگ میزد و هر کاری می خواست بکنه به پسره می گفت ... ولی یک سری مشکلاتی پیش اومد و پسره کم پول شد تا جایی که یک دفعه دختر قهر کرد و چون می دونست دختر از دستش ناراحته رفت پشت در خونه دختر و زنگ زد که بیاد بیرون ولی دختر پاشو از در خونه بیرون نمی گذاشت!
بعد از کلی که زنگ زد دختر در رو باز کرد ...
پسر : بیا باهات می خوام حرف بزنم.
دختر : نمیام!
پسر : بهت میگم بیا بیرون باهات حرف بزنم ... بیا و زودی برو.
دختر : نمیام!
پسر : دست در جیب خود می کنه و یک تراول چک صد هزار تومانی در میاره!
پسر : ببین این پولو من از دوستم قرض گرفتم که برا تو چیزی بخرم تا از دلت ناراحتی رو در بیارم.
دختر : چیزی نمیگوید!
پسر : بیا دیگه.
دختر : بیرون میاید!
دختر و پسر : پسر تا 98500 تومان را خرج دختر می کند و 1500 تومان را برای خودش نگه میداره تا کرایه راه برای بازگشت به خونه داشته باشه!!!
سه روز بعد ... داستان دوباره شروع شد...
پسر به دیدن دختر میره ... دختر یابو آب می دهد و بصورت کاملا بد با پسر صحبت میکند.
پسر بیچاره چون بارها برایش همچنین اتفاقی افتاده بود تحملش زیاد شده بود برای همین باز با مهربانی گفت...
پسر : می دونم که از چیزی ناراحتی عزیزم برای همین من از دست تو ناراحت نمیشم.
به زور پسر دختر کمی در خیابان راه میره
ناگهان همه چیز عوض میشه
دختر : ببین میدونی چیه؟!
پسر : نه بگو عزیزم.
دختر : من مقدار زیادی پول رو که بابام بهم داده بود واریز کنم بانک گم کردم!
پسر : به فکر فرو میره.
دختر : برای همین نمی دونم چیکار کنم اگه تا پس فردا هم نریزم به حساب بابام می فهمه و منو می کشه!
پسر که اصلا حاضر نبود عشقش را با چیزی دیگر عوض کند گفت : نمی دونم برات چی کار کنم.
دختر : اگه می تونستم از یکی قرض کنم خوب می شد!
پسر : تا کی می تونی پول پس بدی؟
دختر : تا یک ماه دیگه!
پسر برای همین شروع می کنه به دوستان خود زنگ زدن و از آن تقاضای پول برای یک ماه دیگه.
بالاخره پسر با کلی بدبختی پول را جور می کنه و بهش میده
دختر کارش راه می افته.
بعد از یک هفته که اینا با هم تماس تلفنی داشتند و با هم خوب بودند پسر به دیدن دختر میره.
دختر بدون هیچ دلیلی می گفت که دیگه تو را دوست ندارم.
پسر چقدر اصرار کرد که بگو چرا ولی دختر هیچ دلیلی برای گفتن نداشت فقط می گفت دیگه نمی خوام باهات باشم!
پسر گفت اگه به خاطر پول ... پول فدای سرت نمی خواد بدی.ولی دختر بی احساس روی حرف خودش ایستاده بود!
حالا از اون قضیه یک ماه می گذرد و دختر هیچ پولی را که بابت قرض از پسر گرفته بود را به پسر پس نداد!
وای به حال این دختر نفهم بی احساس پول پرست که به خاطر پول دوست شد و به خاطر پول عشق را نابود کرد!!!
 
[ یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 ] [ 8:11 بعد از ظهر ] [ پروین ] [ ]
.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ فقط واسه اینه که بخندی. بیای تو و بخندی! دوست داشتی نظر بده دوست نداشتی نده! همین که لبخندی به لبتون نشونده باشم خودش کلی ارزش داره.
در ضمن هر کی دلش خواست میتونه از این سایت کپی کنه بدون ذکر منبع! نوش جونتون یه آب هم روش!
در ضمن اگر عکسی نصفش فتاد رو قالب و ندیدین عیب نداره! رو ادرسش کلیک کنید و اون رو تو یه صفحه جداگانه باز کنید تا کامل ببینید عکسو و حالش رو ببرین!
اینم آدرس اون یکی وبمه. اگه با این وب حال کردی این وب هم توش برو روح نویسنده رو شاد بکن!

poshtekonkur.blogfa.com



نويسندگان