|
جوکستان شلم شوربا عکس/جوک/اس ام اس/طنز/فتوکاریکاتور/داستان های آموزنده
|
[ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ 9:27 قبل از ظهر ] [ پروین ]
[ ]
[ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ 9:22 قبل از ظهر ] [ پروین ]
[ ]
[ چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390 ] [ 9:13 قبل از ظهر ] [ پروین ]
[ ]
[ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 ] [ 9:58 بعد از ظهر ] [ پروین ]
[ ]
باوفا! مهر تو اندر جان ماست
زندگی بی دوستی زندان ماست کم بزن آتش دل بی تاب را یاد خوبت روز و شب مهمان ماست . . . عاقبت از غم عشق تو دیوانه شدم / باده بر دست شدم راهی میخانه شدم آن قدر حسرت میخانه کشیدم که ز شوق / به تمنای شرابت همچو پیمانه شدم . . . گفتی مسافری و من آنقدر عاشقم که سال هاست نماز دلم را شکسته میخوانم . . . بقیه در ادامه ی مطلب
ادامه مطلب [ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ] [ 8:46 قبل از ظهر ] [ پروین ]
[ ]
![]()
[ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ] [ 8:40 قبل از ظهر ] [ پروین ]
[ ]
![]()
[ دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ] [ 8:54 بعد از ظهر ] [ پروین ]
[ ]
![]()
[ دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ] [ 8:48 بعد از ظهر ] [ پروین ]
[ ]
هر وقت در فریب دادن کسی موفق شدی به این فکر نباش که اون چقدر احمق بوده به این فکر کن که اون چقدر به تواعتماد داشته . . . گر به دولت برسی مست نگردی مردی گر به ذلت برسی پست نگردی مردی اهل عالم همه بازیچه دست هوسند گر تو بازیچه این دست نگردی مردی . . . ---------------------------------------------------- عشق برای زن سرمایه ای است که تا صد در صد منفعت ندهد آن را به کسی نمی سپارد . . . (شکسپیر) ادامه در ادامه ی مطلب
ادامه مطلب [ شنبه پانزدهم بهمن 1390 ] [ 10:39 قبل از ظهر ] [ پروین ]
[ ]
![]()
[ شنبه پانزدهم بهمن 1390 ] [ 10:30 قبل از ظهر ] [ پروین ]
[ ]
![]()
[ شنبه پانزدهم بهمن 1390 ] [ 10:25 قبل از ظهر ] [ پروین ]
[ ]
[ پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 ] [ 8:51 قبل از ظهر ] [ پروین ]
[ ]
[ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ 9:41 بعد از ظهر ] [ پروین ]
[ ]
داستان کوتاه “کلاس درس دکتر حسابی”
یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم . دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند داستان کوتاه “ازدواج پیرزن” شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت و هرجا می رفت، همراه خودش میبرد. روزی حضرت عیسی او را دید، به وی فرمود: آن زن کیست گفت مادرم است. فرمود: او را شوهر بده. گفت: پیر است و قادر به حرکت نیست. پیرزن دستش را از زنبیل بیرون آورد و بر سر پسرش زد و گفت: آخه نکبت! تو بهتر می فهمی یا پیغمبر خدا؟
[ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 11:36 قبل از ظهر ] [ پروین ]
[ ]
![]()
[ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 11:31 قبل از ظهر ] [ پروین ]
[ ]
![]()
[ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ 11:30 قبل از ظهر ] [ پروین ]
[ ]
![]()
[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 11:37 قبل از ظهر ] [ پروین ]
[ ]
![]()
[ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ 9:41 بعد از ظهر ] [ پروین ]
[ ]
ختم رُسُل به سوی جنان میکند سفر / جان جهانیان ز جهان میکند سفر ریزید خون ز دیده که در آخر صفر / کز پیکر وجود، روان میکند سفر رحلت نبی رحمت تسلیت باد ----------------------------------------------------------------- آه و واویلا، که چشمان پیمبر بسته شد باب وحی و خانۀ زهرای اطهر بسته شد دست فتنه، باز شد بازوی حیدر بسته شد هم عزای مصطفی، هم غربت شیرخداست . . . دریغا که روح دعا، رفت در خاک / گرفتند از ما روان دعا را به سوگ محمّد، بگریید، یاران / که زهرا ببیند، سرشک شما را . . بقیه در ادامه ی مطلب
ادامه مطلب [ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 9:28 بعد از ظهر ] [ پروین ]
[ ]
![]()
[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 9:11 بعد از ظهر ] [ پروین ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : میهن اسکین ] [ Weblog Themes By : MihanSkin ] |